ای شما! ای تمام عاشقان هرکجا

نام یک نفر غریبه را، در شمار نامهایتان اضافه می کنید...؟!

دیوانگی ها

دلم شدیدا یک مرخصی یک هفته ای می خواهد...

از آن مرخصی ها که از همه زندگی مرخص میشوی!

از آن ها که همه دغدغه ها و فکر و خیال ها را حتی کنار میگذاری و فقط و فقط استراحت میکنی و خوش میگذرانی..

نه ،‌ حتی استراحت و خوشگذرانی هم نمی خواهم.

از آن مرخصی ها که حداقل -بی دغدغه- به کارهای روزانه ات برسی

 خانه ات را سر و سامان بدهی

 کارهای عقب مانده ات را به سر انجام برسانی

 کتاب نخوانده ات را تمام کنی

بنشینی کمی فکر کنی. به الانت،‌ به آینده ات،‌ به تصمیماتت

کمی به خودت برسی

کمی قربان صدقه ی خودت بروی

برای خودت هدیه بخری،‌ برای خودت جشن بگیری، کیک گردویی موزی بپزی، و خودت را به مهمانی خودت دعوت کنی

نیمه شب گلستان سعدی را به قصد فال باز کنی و حکایت شیرینش را برای خودت بلند بلند بخوانی و کیف کنی

نترسی از فردا، از دیر بیدار شدن و دیر رسیدن سر کار، با خیال تخت بخوابی تا لنگ ظهر و نترسی ازینکه خانه ات جارو نزده مانده

دلم میخواهد کمی خودم را بغل کنم و برای خودم قصه بخوانم.

دلم می خواهد خودم باشم. همان اشرف کودکی هایم، همان اشرف سرخوش بی خیال بی دغدغه، که تنها فکر و خیالش این است که برگه های نقاشی اش را بردارد و برود جایی توی خلوت خودش و یک لباس عروس جدید طراحی کند. یا غرق شود در خیال و رویای خودش، بی فکر اینکه شام چه بخوریم و ناهار چه کنیم!
خودم را غرق کنم در کتابها و نوشته ها و نقاشی ها... آنقدر که به خودم بیایم و ببینم پیشانی اش از گرمای اتاق غرق در عرق شده و گذر ساعتهای متمادی را نفهمیده ام!

مثل کودکی هایم از هیچ کس متنفر نباشم
برای رنگ ها حرمت قائل باشم
با گلهای باغچه حرف بزنم و با عشق دلداری شان بدهم، رازقی های ریخته کف باغچه را جمع کنم و خشک کنم
نیمه شب بیایم توی حیاط، و برای صورت های فلکی که خودم رویشان اسم گذاشته ام شعر بخوانم!

دلم میخواهد دیوانگی کنم و خودم به دیوانگی هایم بخندم...

آآآآآآآآآآآآآآآه که دلم خیلی چیزها میخواهد ولی میترسم بگویم و ناشکری کنم،‌ و بعد یک هفته درگیر مریضی خودم یا همسرم!

خدایا دلم برای خودم تنگ شده!

۰ ۰
فامیل دور دورد
۰۷ دی ۱۶:۰۶
خب ببین عزیز من با کمی بر نامه ریزی به همه اینا میرسی مجبور هم نیستی بیکار باشی الان ببین من برنامه ریزی میکنم به همه کارام میرسم تو هم برنامه ریزی کن تو  روز پنج شش ساعت سر کاری روز 24 ساعته یعنی رسما 15 سعت دیگه داری هشت ساعت بخواب
دوساعت آشپزی دو ساعت بشین قربون صدقه خودت برو بقیشم کتاب بخون با شوهرت حرف بزن خونه تمیز کن ببین چه برنامه خوبی (شکلک زبون )    
ولی حق بهت میدم من برا همین از کار دولتی متنفرم دوست دارم خودم باشم البته از بیکاری هم بدم میاد ببین اگه سرکار نری خیلی بیکاری اعصابت خرد میشه 

پاسخ :

خدا شفات بده فامیل جون

ببین برنامه ریزی خیلی کمک میکنه،ولی مشکل من اینه که زمانهایی که وقت دارم به خستگی ذهنی میگذره
یعنی عمدتا وقتام سوخته اس
فدایی شهدا
۰۷ دی ۱۶:۴۸
ما را هم دنبال کنید...

پاسخ :

چشم، فرصت شد خدمت میرسم
لبخنــــツ ـــد
۰۷ دی ۱۸:۳۳
چه حس خوبی تو نوشته ات بود خانومی:)

پاسخ :

متشکرم عزیزم
کودکیها و نوجوانی من به همین شکل گذشت، ینی در همین حد الکی خوش بودم!
ریحان
۱۰ دی ۲۲:۵۷
خب اینجاس که باید بگی جانا سخن از زبان ما میگویی.
من امشب اومدم خونه مامانم اینا
فک کن با اینکه توی دوران عقد کلی چک و چونه میزدم برای خرید مودم  و وای فای خونه خودمونالان حتی یه لحظه هم اونجا وصال نمیشم...
یعنی اصلا وقت نمیکنم.
اینجا فراغت بال بیشتری دارم...
منم برم وبلاگم چارتا کلمه بنویسم...
فعلا با اجازه تون

پاسخ :

بععله هی ازین آرزوها میکنم و یه باره یه مریضی میاد و کاسه کوزه ام رو کلا میریزه به هم
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
من عاشق رنگ ها هستم

تصور کنید اگر خدا دنیا را بدون رنگ آفریده بود...

هیچکس تماشا نمی کرد
هیچکس لذت نمی برد
هیچکس عاشق نمی شد

خدایا شکرت به خاطر رنگ ها...

***

می نویسم تا نوشتن از یادم نرود
می نویسم تا بعضی چیزها را به خودم یادآوری کنم

برای حال خوب ِ دلِ خودم می نویسم

حال دلتان خوب :)

طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان