ای شما! ای تمام عاشقان هرکجا

نام یک نفر غریبه را، در شمار نامهایتان اضافه می کنید...؟!

می نویسم تا یادم باشد...

چند روزیست حالم دگرگون است. یعنی دقیقا از روزی که توی جمع دوستانه ای حاضر شدم و همه با تعجب گفتن وااااااااااا!!!! تو چه جور حامله ای هستی که ویار نداری؟؟؟ چرا انقدر شنگولی؟؟؟

و من دقیقا از همان روز حالم دگرگون شد.

و شدم مثل بقیه !

(به خانمها توصیه میکنم تا تمام شدن چهارماه اولتان توی هیچ جمعی اعم از دوستانه، فامیلی و هرجمع خانمانه ای شرکت نکنید! تازه آبجی زهرا پیشنهاد میکند اگر جایی حاضر شدید، مدام ناله کنید و از حال بدتان شکایت کنید  "این مورد اختیاریست، بنده توصیه خاصی ندارم" )

به همین مناسبت، بدجور بی حوصله و بلکه بدحوصله و بداخلاق شدم.


و اما دیروز...

ساعت یک ظهر بود. وسط ظل گرما... (شاید نتوانید گرمای ساعت یک بعد از ظهر کاشان را تصور کنید!) "از اتاق فرمان اشاره میکنند که ظل به معنی سایه است. زل گرما درست است!"

ایستاده بودم کنار خیابان در انتظار تاکسی.

تاکسی زرد رنگی ترمز کرد. از همان اول زن و بچه ی توی ماشین توجهم را جلب کرد. فهمیدم که زن و بچه ی خود راننده تاکسی هستند.

هنوز راننده راه نیفتاده بود که پسرش از صندلی عقب گفت: بابا شیشه ها را بکشم بالا؟

و بابا با تعجب گفت: مگه شیشه های عقب پایینه؟
و نگاه خشم آلودی به همسرش کرد.

و همین شد مقدمه ی دعوای بین زوجین! چرا که زن کولر را بدون توجه به پایین بودن شیشه های عقب ماشین روشن کرده بود! و شوهر ِ گرمازده ی عصبانی، آمپر چسباند که " تو نباید اول نگاه بکنی به شیشه ها؟ ای فلان و فلان؟ ای بهمان و بهمان؟؟؟!

و شروع کرد به بداخلاقی... و زن بیچاره مدام میگفت خیلی خب. حق با توست. و مرد ِ عصبانی مگر کوتاه می آمد؟؟

رفت توی مثال قورمه سبزی و اینکه قبل از پخت قورمه سبزی، باید نگاه کرد و دید آیا سبزی و لوبیا داریم یا نه؟؟! پس نتیجه میگیریم که قبل از روشن کردن کولر هم باید دید پنجره های عقب باز است یا بسته! (خدایی چه ربطی داشت؟!)

و من ِ کلافه، که حوصله ام به جر و بحث ِ زن و شوهری نمی رسید، خداخدا میکردم بلکه این دوتا میدان هم تمام شود و برسیم به مقصد. و رسیدیم! (حالا بگذریم راننده ی خشم آلود، کرایه ی بیشتری برداشت و من ِ بی حوصله فقط در فکر بستن فلنگ بودم!)

از رفتار مردِ خشم آلود، اشمئزازم گرفت! من ِ مسافر حتی نتوانستم پنج دقیقه بداخلاقی ِ این مرد را با زن و بچه اش تحمل کنم. این زن چه می کشید از دست شوهر عصبانی اش؟


شاید هر عقل سلیمی حق را وسط آن خرماپزان ظهر کاشان، به مردِ کلافه ی تاکسیدار بدهد. چرا که خسته بود و گرمازده. و در مقابل، هیچ عقل سلیمی نمی پذیرد که این بداخلاقی را سر زن و بچه اش خالی کند.

با خانواده مان خوش اخلاق تر باشیم.



پ.ن.1: قصد ندارم درمورد آن مردِ خشم آلودِ تاکسیدار قضاوت کنم. قطعا همه ی ما روزهای بدی در تقویم زندگیمان داریم. ولی مخاطب اول همه ی این حرفها خودم هستم و خودم. قطعا مینویسم که یادم نرود بداخلاقی من در خانه چقدر برای بقیه مشمئز کننده است. بعد از من هرکه خواست به خود بگیرد.


پ.ن2: از بزرگی شنیدم که آدمها به مقدار عصبانیت هایشان عذاب قبر دارند. و خصوصاً کسی که در خانواده اش بداخلاقی می کند، عذاب قبر مضاعف دارد! با همسرانمان مهربانتر باشیم...


پ.ن3: محیا دختر چهارساله ی آبجی زهرا، خواب مرا دیده و گریه کنان از خواب پریده و سراغ خاله را از مادرش گرفته! و صبح با صدای خواب آلود زنگ زده به من که: خاله! خواب دیدم برفک گولت زده بود!!! (برفک شخصیت منفی برنامه ی عموپورنگ) خداکند عمو نوروز بیاید و مرا از دست برفک نجات دهد!


۱ ۰
دُچــــ ــــار
۳۰ مرداد ۱۱:۲۴
خخخ خواستم بگم چقدر قلم خوبی دارید با این حالتون! ترسیدم چشمتون بزنم :))

+ برفک خیلی خندوندمون خخخ :)

پاسخ :

پس یعنی ناله های تو متن جواب نداد؟!! :))

ولی بی شوخی این چند وقته بدجور به چشم زخم اعتقاد پیدا کردم. با اینکه میدونم نباید زیاد اعتقاد داشت
* a Nutopain
۳۰ مرداد ۱۱:۴۰
این عقل سلیم هم مفهوم جالبی است
معمولا معیارش فکر خودمان است، هرطور ما درست بدانیم میگوییم عقل سلیم اینطور میگوید و لاجرم الباقی عقلها علیل و مریضند...
جالب بود!

پاسخ :

استدلال شما هم جالب بود
در قاموس ما عقل سلیم اینجوری حکم میکنه!
Va hid
۳۰ مرداد ۱۳:۳۰
موفق باشید!!

پاسخ :

ممنون.
دُچــــ ــــار
۳۰ مرداد ۱۵:۴۲
اینو نگاه کنید تا اعتماد به نفستون بره بالا در مقابل برفک :))

http://www.aparat.com/v/96Cmj/%D9%86%D8%A8%D8%B1%D8%AF_%D8%B9%D9%85%D9%88_%D9%BE%D9%88%D8%B1%D9%86%DA%AF_%D9%88_%D8%A8%D8%B1%D9%81%DA%A9#

پاسخ :

خیلی جالب بود
باید یه نبرد باهاش داشته باشم!
لوسی می
۳۱ مرداد ۰۰:۵۲
روزی در بارداری دومم این فکر رو برای خودم داشتم! که بر اساس سابقه ی بارداری قبلی در نزد خویش عرض بنمودم که وا عجبا! نزدیک اتمام ماه دوم هستیم و هیچ اثری از ویار نمی باشد، پس لاجرم جنسیت این بچه با آن قبلی متفاوت است! این را بگفتیم و چهل روز تمااااااااااااااام افقی بشدیم! جنسیت هم همان بود! هههه هه!
:)

پاسخ :

عجبا!
اتفاقا منم حس میکنم خودم خودم رو چشم زدم.
گمون نکنم جنسیت به ویار مرتبط باشه
دیدم کسانی رو که در دوتا بارداریشون جنسیتهای یکسان ولی ویارهای متفاوت داشتند.
لوسی می
۳۱ مرداد ۰۱:۰۹
به نظر من هم ویار و جنسیت واقعا مرتبط نیستند.
خودم نمونه ش!
ویار بیشتر به شرایط جسمی مادر بستگی داره.

پاسخ :

بله دقیقا
دعا کن این یکی دوماه هم به سلامت بگذره
گرچه میگن ماههای آینده وضعیت سخت تر خواهد شد
Shahtot 🍇🍇🍇
۳۱ مرداد ۰۱:۳۵
سلام :)
وای من نمیدونستم شما باردارید :)) مبارک باشه ام شهر آشوب عزیزم :))
انشاالله که قدمش براتون پر برکت باشه :)
+ واقعا با نوشته تون به فکر رفتم .. منم گاهی خیلی بداخلاق میشم ، بیچاره مامان بابام چی میکشن :((
اون بزرگ چه پر معنا گفتن ... آدم ها به مقدار عصبانیتشان عذاب قبر دارند 
:)

پاسخ :

سلام عزیزم. فدات :)
دعا کن همه چیش به سلامت پیش بره :)

+ همیشه حق رو تو عصبانیت هامون به خودمون میدیم (خودمو میگم) ولی یه بارم خوبه خودمونو جای طرف مقابل بذاریم.
موفق باشی 
مردی بنام شقایق ...
۰۶ شهریور ۱۳:۱۲
سلام

آخی

تبریک عرض میکنم
ان شاالله که بسلامتی و براحتی این دوران سخت و شیرین تموم بشه


ما در ماه آخر بسر میبریم و پر از استرس :)

اصولا خانمها معتقدن درباره این چیزا با هیشکی حرف نزنن ولی خب این آپشن رو خانوما نصب نبوده از روز اول ^_^

پاسخ :

سلام
خوش آمدین
سلامت باشید و پایدار

راستش آپشن رازداری به صورت شدید روی من نصب شده. (گرچه روی اکثر اطرافیانم نصب نیست)
منتها بخاطر این که نمیخام دروغ به کسی بگم، بعضی چیزا رو نمیشه پنهان کرد

خانمها هم که اکثرا منتظرن تا ببینن کی تو زندگیش چیکار میکنه! مدام از آدم سوال میکنن. واسه همین شد که لو رفت
مردی بنام شقایق ...
۰۶ شهریور ۱۵:۳۴
حالا راه درازی در پیش دارید

ان شاالله که به خوبی و خوشی و سلامتی طی بشه و کوچولوتون به دنیا بیاد و دنیاتونو تغییر بده


قرآن و دعا مطمئنن زیاد براش میخونید و جالبیش وقتیه که به دنیا میاد و همون اصوات رو دوباره میشنوه و واکنش نشون میده ^_^


من با وجود اینکه این بچه ی دوممه ولی بشدت هیجان زده ام :)))

پاسخ :

بله راه درازه و ما کم حوصله
ان شالله مسافر شما هم به سلامت برسه

قرآن برا اون نمیخونم. برا خودم میخونم!!! قطعا اونم میشنوه
صحبتِ جانانه
۰۷ شهریور ۲۰:۵۴
بارداری سختهههه

پاسخ :

سخته ولی شیرینه
یه جورایی مث شعر سعدی میمونه؛ سهل ممتنع!

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
من عاشق رنگ ها هستم

تصور کنید اگر خدا دنیا را بدون رنگ آفریده بود...

هیچکس تماشا نمی کرد
هیچکس لذت نمی برد
هیچکس عاشق نمی شد

خدایا شکرت به خاطر رنگ ها...

***

می نویسم تا نوشتن از یادم نرود
می نویسم تا بعضی چیزها را به خودم یادآوری کنم

برای حال خوب ِ دلِ خودم می نویسم

حال دلتان خوب :)

-----------------

( عجیب ترین نوع فراق رو هم بارداری ثبت کنید...

هستی و نمیبینمت و بغلم نیستی...)

*** برگرفته از وبلاگ مرغ هوا :
ma-mer.blog.ir
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان