ای شما! ای تمام عاشقان هرکجا

ای شما! ای تمام عاشقان هرکجا

من عاشق رنگ ها هستم

تصور کنید اگر خدا دنیا را بدون رنگ آفریده بود...

هیچکس تماشا نمی کرد
هیچکس لذت نمی برد
هیچکس عاشق نمی شد

خدایا شکرت به خاطر رنگ ها...

***

می نویسم تا نوشتن از یادم نرود
می نویسم تا بعضی چیزها را به خودم یادآوری کنم

برای حال خوب ِ دلِ خودم می نویسم

حال دلتان خوب :)

-----------------

( عجیب ترین نوع فراق رو هم بارداری ثبت کنید...

هستی و نمیبینمت و بغلم نیستی...)

*** برگرفته از وبلاگ مرغ هوا :
ma-mer.blog.ir

طبقه بندی موضوعی

من برفک ِ شیطونم!

سه شنبه, ۳۱ مرداد ۱۳۹۶، ۱۰:۳۵ ق.ظ

مورد داشتیم به طرف گفته اند "از زندان رفتی بیرون سفارش ما را هم بکن و ما را از این دخمه نجات بده" 


و طرف رفته پی زندگی خودش و رفیقش را چندین سال کاشته همانجا که بود !!


و چند سال بعد یکهو وسط گرفتاری، یاد رفیقش افتاده و  و برگشته، لبش را خوش انداخته که :"یوسف ! رفیق من! (مرد راستگو!) بیا خواب پادشاه را تعبیر کن!" 


یحتمل اگر من جای یوسف پیامبر بودم، برمیگشتم با پشت دست میکوبیدم توی دهانش تا دندانهایش بسان برگهای پاییزی فروریزد!! و چندتا فحش آبدار هم حواله اش می کردم و می گفتم برو همانجا که تا حالا بودی!


اما از آنجا که "الله اعلم حیث یجعل رسالته" (خدا می داند که چه کسی را  پیامبر کند) یوسف نه برگشت و نه فحش داد و نه چهارتا استخوان را خرد کرد توی دهان رفیقش، فقط با طمانینه و مهربانی خواب پادشاه را تعبیر کرد و حتی راهکار جدی و اصولی هم برای خشکسالی در اختیارشان گذاشت.(و چه بسا رفیق قدیمی اش را هم در اغوش کشیده باشد)


آبجی زهرا در مورد فراموشکاریِ زندانیِ آزاد شده اعتقاد دارد که "برفک گولش زده" (چرا که چند آیه ی قبل می فرماید: فانساه الشیطان ذکر ربه : شیطان یادآوری را از خاطرش برد) 

اما به هر حال گول زدن برفک هم شاید توجیه خوبی نباشد. چرا که همه ی ما وقتی کار بدی میکنیم، قطعا برفک گولمان زده (و چه بسا بعضی ها خودشان استادِ مسلمِ برفک باشند!) 


طمانینه ی یوسف صدیق، و اعتمادی که به خدا دارد برایم بسیار جالب است... از اول زندگی تا لحظه ی مرگ، هر اتفاق ریز و درشتی که برایش می افتد، دست خدا را در کار می بیند...


حتی در چاه افتادنش، حتی پیشنهاد کثیف زلیخا، زندانی شدنش و حتی فراموشکاری آن رفیقِ گولخورده! همه چیز در راستای رشد است و کمال... قرار است یوسف را در زمین به بزرگی برسانند (و کذلک مکّنا لیوسف فی الارض...)


یوسف می داند که هیچ اتفاقی در عالم از تدبیر خداوند جدا نیست و این اعتقادیست که کم و بیش در بین قشر مذهبی ما هم کمرنگ شده. 


به نظر، کم خردیست که اسم شانس و بخت را بگذاریم روی اتفاقات زندگیمان ... هر چه هست تدبیر خداوند است و تقدیرش... (ذلک تقدیر العزیز العلیم)



پ.ن1: شهادت میوه ی دل امام رضای مهربانمان، حضرت جوادالائمه علیه السلام، به همه ی شیعیان دلسوخته ی دنیا تسلیت باد.

پ.ن2: داستان های قرآن بسیار جالب است پر از نکات آموزنده. حیف است که از کنارشان به سادگی بگذریم... 


موافقین ۳ مخالفین ۰ ۹۶/۰۵/۳۱
ام شهرآشوب

نظرات  (۱۴)

متن جالبی بود با بیشترش ارتباط برقرار کردم!!!موفق باشید!!!
پاسخ:
متشکرم از لطفتون
سعی کنید بیشتر متن رو نقد کنید
۳۱ مرداد ۹۶ ، ۱۰:۴۶ دُچــــ ــــار
چه همنشینی خوبی داشتید با قرآن :) دلمان خواست :))

+ آخه یوسف چجوری دلش می اومد با دوست خونگرمی چون  امیرحسین مدرس (که ازقضا همشهری شما هم هست) با خشونت برخورد کنه :)))
پاسخ:
نه اتفاقا خیلی کم میذارم در همنشینی با قرآن

+جالبه که هر آیه ای رو که میخونم که میفرماید: "یوسف گفت" انگار که مصطفی زمانی داره میگه، و هر آیه ای که میفرماید: "ملک گفت" انگار که رحیم نوروزی داره میگه!
چه میکنه با ذهن ما این رسانه
۳۱ مرداد ۹۶ ، ۱۱:۰۶ دُچــــ ــــار
این فیلم ها که طبق داستانهای قرآنی ساخته شده از حق نگذریم خیلی خوب باعث گویاتر شدن معانی و شان نزول آیه های قرآن شده :) چون توی قرآن خیلی خلاصه و بریده بریده گفته ماجراها رو ...

امیدوارم در مسیر درست ادامه پیدا کنه این جریان
پاسخ:
افلا یتدبرون القرآن؟!
قرآن که نخواسته فیلم سینمایی بسازه برای سرگرمی ما، خواسته ما به معانی و نکات داستان فکر کنیم. که متاسفانه تو فیلم خیلی از این فرازهای قرآن رو نمیتونن نشون بدن. مثل همین که وسط داستان خداوند می فرماید: اینگونه بود که یوسف را در زمین مکنت دادیم.... به هرکه بخواهیم رحمت مان را میرسانیم و ما اجر نیکوکاران را ضایع نمی کنیم. 
۳۱ مرداد ۹۶ ، ۱۱:۱۶ دُچــــ ــــار
چرا خوب تونسته بود اتفاقا :) شما فک کنم اون قسمتاشو ندیدین :))
پاسخ:
احتمالا!
۳۱ مرداد ۹۶ ، ۱۱:۲۱ دُچــــ ــــار
بنظرم فیلم هم یه مدل خوبیه که مقدمه تدبر در قرآن بشه
پاسخ:
مقدمه رو قبول دارم. میتونه باشه
البته مزایای بسیار خوبی داره. ولی نمیتونه جانشین تدبر در قرآن بشه
خیلی از ماها اصول جهان بینیمون رو هنوز نمیتونیم درست تشخیص بدیم
البته نمیدونم واقعا ضرورتی داره یانه
اما به هرحال این آشفتگی سبب میشه که با اعتقاد به یه سری باورهای گنگ فقط تو خلا دست و پا بزنیم
قضیه تقدیر هم همچین چیزیه
ما دقیقا نمیدونیم این سیستم چقدر به ما اختیار داده، خدا چجور موجودیه، و این دنیا اگر تابع قوانینیه که ما رو صرفا به جبر مجبور به کارهایی می‌کنه پس طی طریق کردن ما با ابتکاراتی جزئی واقعا اونقدر هست که بشه روش اسم اختیار گذاشت؟
خلاصه تفاوت چندانی نداره، چه شانس، چه تقدیر! در هر دو این ماییم که بی هیچ اراده ای مثله عروسک خیمه شب بازی باید تن بهش بدیم
و شاید قضیه واقعا چیز دیگه ای باشه!
پاسخ:
مشکل ما اینه که نه میدانیم، نه میخواهیم که بدانیم. و آدم بدون جهانبینی تا لحظه ی مرگش آشفته است و از هدف خلقت بدوره

در مورد اختیار هم راه بلدها، راه رو برای ما مشخص کردند:
لا جبر و لا اختیار بل امرٌ بین الامرین

خیلی فرق داره که شانس بدونیم یا تقدیر

اگه شانس بدونیم ، یه سری معلولهای بی علت و بدون هدف رو دنبال هم میبینیم که باعث سردرگمی و کلافگی بیشترمون میشه و چه بسا آرامشمون رو بهم بزنه و ناراضیمون کنه

و اگه تقدیر بدونیم و بدونیم که دستی داره هدایتش میکنه و لحظه لحظه اش رو مدیریت میکنه، باعث آرامش توی زندگیمون میشه. اونوقت مثل حضرت یوسف علیه السلام، تو زندان هم که باشیم هدفمون و خداوندمون رو گم نمی کنیم
۳۱ مرداد ۹۶ ، ۱۲:۱۷ ♕αяαмεsн♕ ...
........من نفمیدم چی بود و چی شید
پاسخ:
کجاش رو نفهمیدین؟ 
بفرمایید توضیح میدم
داستان حضرت یوسف علیه السلام بود. با اندکی تغییر رویکرد
۳۱ مرداد ۹۶ ، ۱۴:۱۸ هَشْتْ حَرفى
خودش خواست که یادش بره خب :) چرا استخون خرد کنه وقتی تقصیر دوستش نبود؟ 
پاسخ:
کدوم دوستش؟ یوسف نبی رو میفرمایید؟
برای من از تامل برانگیز ترین بخشهای این سوره اون قسمتیه که می فرماید:
و ما ابری نفسی، ان النفس لامارة بالسوء الا ما رحم ربی.
من نفسم را مبرا نمیدانم که نفس اماره به زشتی امر میکند مگر کسی که خداوند به او رحم کند (مبرا از گناه می شود).
پاسخ:
بله این قسمتش خیلی قشنگه
خدا رحممون کرده که فرمودند:‌ الّا ما رحم... وگرنه چه خاکی باید به سرمون میکردیم؟
۰۱ شهریور ۹۶ ، ۱۵:۰۴ طاهره اشرفی
آخ سید چقه حال داری  چرا من اقه بی حالم (لطفا با لهچه یزدی خوانده شود)
پاسخ:
اون رگ شیرازیت آخرش کار دستت میده

چته که اقه بیحالی!؟؟ رفتی گردشاتو کردی، حالا بی حالیاتو آوردی واسه ما؟
۰۲ شهریور ۹۶ ، ۱۵:۲۲ طاهره اشرفی
آره رگ شیرازی من آخرش من رو بیچاره میکنه
یه نکته رو یاد آور بشم خدا حضرت یوسف را به خاطر یه لحظه غفلتش و امید پیدا کردن به کسی غیرخدا. تنبیه شد و این فراموشی خواست خدا بود نه برفک
پاسخ:
نکته رو توی متن گفته بودم
خداوند فرمود فانساه الشیطان ذکر ربه. یعنی شیطان این یادآوری رو از یادش برد.
حالا در اینکه ضمیر "ه" به کی برمیگرده دوتا تفسیره
بعضیا میگن شیطان از یاد حضرت یوسف ذکر پروردگارش رو برد،
بعضیا میگن شیطان از یاد ایناروس برد که پیش پادشاه یوسف رویاد کنه

در هر دو صورت شیطان بود که از یاد برد!
۰۵ شهریور ۹۶ ، ۱۴:۰۹ طاهره اشرفی
با من بحث نکن لطفا همون چیزی که من گفتم درسته 
پاسخ:
بعله صد البته
اگه قول بدی بیای بچه منو نگهداری حرف تو درسته!
۰۵ شهریور ۹۶ ، ۱۵:۰۴ طاهره اشرفی
دیگه چاره ای نیست به قول شاعر
چون سرو کارت با اصفهانی فتاد
پس زبان اصفهانی باید گشاد
پاسخ:
عجب شاعر بندتنبونی بوده!
۰۶ شهریور ۹۶ ، ۱۳:۰۹ مردی بنام شقایق ...
سلام

یه رفیقی داشتیم میگفت:

شانس نام مستعار خداست...


+
:)
پاسخ:
سلام
بله دقیقا

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">