ای شما! ای تمام عاشقان هرکجا

نام یک نفر غریبه را، در شمار نامهایتان اضافه می کنید...؟!

و تنهایی من، شبیخون حجم تو را پیش بینی نمی کرد...

بی صبرانه متنظر سه شنبه ام. و بی صبرانه تر منتظر حضرت آقا...

آخرین سفر مجردی اش بر میگردد به دوسال و چندماه پیش، وقتی که عقد بودیم و به شدت به هم وابسته. 
و او به عنوان مسئول اردو، همراه بچه ها رفته بود شمال. 
و آنقدر حجم دلتنگی هردومان زیاد شد،‌ که نه او چیزی از سفرش فهمید و نه من اینجا زندگی کردم. 

الان ولی (بزنم به تخته) احساس میکنم از دوسال پیش بسیار بزرگتر شده ام. فکر میکنم درکم از مسائل بالا رفته که برای رفتنش بی تابی نکردم و در مقابل تنهارفتنش مقاومتی نکردم و جز قطره ی اشکی (که همان را هم نگذاشتم ببیند) اثری از دلتنگی قبل از رفتنش بروز ندادم. 

دیروز مامان هم رفت کربلا. تا ده روز تمام. و من تازه دیشب دلتنگی ام آغاز شد. 

وقتی که ساعت هشت شب برگشتم خانه ی مامان، و با چراغهای خاموش و سکوتِ کمرشکنِ خانه مواجه شدم...
 وقتی کلید را انداختم توی قفل و چرخاندم ... وقتی پایم را توی خانه گذاشتم و یاد همه ی شبهایی افتادم که با حضرت آقا باهم به خانه ی مامان پا گذاشته ایم. 
و این بار حتی صدای باد هم توی خانه نمی پیچید... 

تازه دیشب نبودن حضرت آقا را حس کردم. 
تلویزیون را روشن کردم و سعی کردم خودم را مشغول کنم. 
لپتاپ را روشن کردم و شروع کردم به تایپ سوالات امتحانی که برای رفع دلتنگی ام تقبل کرده بودم. 
ولی هیچکدام ازینها و حتی آمدن آبجی مریم و زینب کوچولوی ناز و دوستداشتنی اش هم نتوانست مرا از این حصار غم نجات دهد...

به شدت انتظار سه شنبه را می کشم. انتظار روزهای خوبی که دوباره شروع کنیم به ساختنش... 
خدایا شکرت به خاطر
 هــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــمــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه چیز :)


۲ ۰
جنابــــــــ دچار
۱۰ آبان ۱۱:۰۷
اوف یعنی 6 روز دیگه باید توی این وضعیت باشید؟ نچ نچ نچ دلم سوخت :)

پاسخ :

یعنی خودمو باید سرگرم کنم تا نبودش رو احساس نکنم!
لوسی می
۱۰ آبان ۱۱:۱۳
:) چیزی ندارم بگم! این یک گوشه ی کوچک و کاملا غیر قابل بحث و بیان و حتی دیگه غیرقابل توجه در زندگی من بود! هههه!
ولی سخته. خیلی هم سخته.

پاسخ :

بله. واقعا سخته
فقط به این امیدم که اجر زیارتش برای من هم باشه!
جنابــــــــ دچار
۱۰ آبان ۱۱:۱۹
آخه شیییییش روز چجوری سرگرم کنید خودتون رو!؟

تنها راهش اینه که
بیشینید یه جا غصه بخورید تا تموم بشه :)

پاسخ :

اتفاقا این یک رقم جنس رو بلد نیستم.
اینکه بشینم یه گوشه غصه بخورم!!!

حیف که رفیق پایه ام اندکی بیماره. وگرنه کل کاشون رو باهم زیر پا میذاشتیم این چند روز!
جنابــــــــ دچار
۱۰ آبان ۱۱:۴۱
کل کاشون!؟ :)))

پاسخ :

بیش از نصفش رو!
مردی بنام شقایق ...
۱۰ آبان ۱۴:۱۴
سلام

مرد که نباشه اصن انگار هیچی تو خونه نیس :)))))))))))))))))))))

پاسخ :

علیک سلام 
مرد من که اینجوریه!
بقیه مردا رو نمیدونم 
مردی بنام شقایق ...
۱۰ آبان ۱۴:۴۵
بقیه مردا هم اینجوریه :)))

+
دچار جان خیال کردی کل کاشون چقده دادا؟!
(من دو تا از هم اتاقیام کاشونی بودن. ینی سر کل کل و همین مدل حرفا چه شبهایی رو تا صبح گذروندیم و گفتیم و خندیدیم و ...)

پاسخ :

منم قبلنا فکر میکردم کاشون کوچیکه. تا اینکه ازدواج کردم و خونه ی مادرشوهرم با خونه مامانم یه مقدار فاصله داره

حالا که نیم ساعت مجبوریم با موتور از اونور تا اینور شهر گز کنیم، حالا میفهمیم که چقدر کاشون بزرگه!!!
جنابــــــــ دچار
۱۰ آبان ۱۴:۵۵
عه اصفهانی با کاشانی رو چرا هم اتاقی کرده بودن!  :))

پاسخ :

واقعا چرا؟
مسئولان پاسخگو باشند
سا قی
۱۰ آبان ۲۱:۵۲
خدا روشکر
محبتتون در سایه ولایت روز افزون باد

پاسخ :

متشکرم از دعای خوبتون
همچنین
ریحان
۱۲ آبان ۱۰:۳۶
 تا سه شنبه چیزی نمونده خواهر
خدا رو شکر که زیارت رفتن و زودی برمیگردنو چراغ خونه ات روشن میشه باز...
وای از من بدبین!
یه شبایی که همسرجان شیفت هستن میشینم به خیالبافی...
که اگه انتظار صبحم به سرانجام نرسه و صبح کسی نباشه که در خونه رو باز کنه و با سلام بلند بالاش سکوت رو بشکنه باید چکار کنم؟
این مواقع خیلی به همسر شهدا فکر میکنم...
آخه من خلم!!!!

پاسخ :

وای ریحان. بی خیال. خودتو اذیت نکن عزیز

ان شالله که خدا سایه ی شوهر گرامیت رو تا آخر عمرت بالا سرت حفظ کنه. 
به قول آبجیم ان شالله قد کشمش بشیم و نمیریم !
مریــــ ـــــم
۱۶ آبان ۱۲:۳۰
منم خیلی دوس دارم یه همیچین رابطه ای بین منو همسرم باشه
:|
اما متاسفانه اینجوری نیست
:|
عین خیالمون نیست
البته اینکه اصلا هنوز نیمده و نیست هم بی تاثیر نیست
:|

پاسخ :

:)))))

حالا منتظرش باش ان شالله که بیاد و پیداش بشه!


فامیل دور
۱۹ آبان ۱۸:۲۸
سه شنبه تو که رسید سه شنبه من کی میرسه تازه تو میدونستی رفته کربلا ولی من نمیدونم کجاست 
کجایی تو بی من 
تو بی من کجایی

پاسخ :

سه شنبه 
چرا تلخ و بی حوصله ؟
سه شنبه
چرا این همه فاصله ؟
سه شنبه 
چه سنگین !چه سرسخت ؛ فرسخ به فرسخ !

سه شنبه 
خدا کوه را آفرید
    
 قیصر امین پور
عباس زاده
۲۰ آبان ۱۵:۳۹
سلام علیکم
اگر حضرت آقا کار فرهنگی میکنند نکند مانعشان باشید که شما هم در این صبرها شریک هستید
عاقبتتون بخیر بحق حضرت ابوتراب

پاسخ :

علیکم السلام
ان شالله خدا کمک کنه
فامیل دور
۲۰ آبان ۲۰:۰۷
سه شنبه چرا اینقدر تلخ بود؟
سه شنبه برایم پر از درد بود
سه شنبه همیشه پر از انتظار
سه شنبه دل من شده بی قرار
سه شنبه به دنبال تو گشته ام
بببین شهر را به هم ریخته ام
سه شنبه همان روز رفتن همان روز غم
سه شنبه تو رفتی و من بی قرار

طاهره اشرفی(شکلک خنده)
از وزن و قافیش ایراد نگیر از همون شعرای بند تمبونی بود

پاسخ :

:| 
من دیگه حرفی ندارم
فامیل دور
۲۰ آبان ۲۰:۰۸
فقط خواستم تن قیصر رو تو گور بلرزونم

پاسخ :

انصافا هم موفق بودی در این فقره!!!
عباس زاده
۲۱ آبان ۱۰:۴۸
سلام علیکم
با افتخار و با اجازه دنبال شدید
عاقبتتون بخیر بحق حضرت ابوتراب

پاسخ :

و علیکم السلام
متشکرم
بازگشتتون مبارک
قدیما یادمه دنبال میکردین وب ما رو.
واران ...
۲۱ آبان ۱۲:۰۴
سلام 
قالب جدیدتون مبارک:)
مرسی :)
من برم نماز برمیگردم با خیال آسوده میخونمتون :)

پاسخ :

سلام عزیزم
ممنون:) 
تشریف بیارید خوشحال میشیم :)
عباس زاده
۲۱ آبان ۱۴:۱۶
فکرکنم اما نمیدونم چرا ...

پاسخ :

:|
واران ...
۲۱ آبان ۱۷:۳۴
خدایا شکرت بخاطر همه چیز :)
بهترین جمله همین جمله است :)
سایه ی بهترین های زندگی تون مستدام باشه الهی ⚘
 فکر کنم  دیگه تا الان  مادر جان هم به وطن برگشتند زیارت شون قبول باشه ایشالا 🌹
ایشالا سالهای بعد این سفر پر برکت نصیب شما و خانواده محترمتان بشه :)

من سه شنبه ها رو بی نهایت دوست دارم :)

ایشالا سه شنبه های زندگی شما هم دوست داشتنی و پر از شادی و سلامتی باشه :)
آمین :)

پاسخ :

ممنون عزیزدلم
مادر امروز ان شالله میرسه خونه. 
ان شالله که شما هم همیشه شاد و سرحال باشی  و هرروز هفته ات پر از خیر و برکت باشه :)



ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
من عاشق رنگ ها هستم

تصور کنید اگر خدا دنیا را بدون رنگ آفریده بود...

هیچکس تماشا نمی کرد
هیچکس لذت نمی برد
هیچکس عاشق نمی شد

خدایا شکرت به خاطر رنگ ها...

***

می نویسم تا نوشتن از یادم نرود
می نویسم تا بعضی چیزها را به خودم یادآوری کنم

برای حال خوب ِ دلِ خودم می نویسم

حال دلتان خوب :)

طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان