ای‌شما!‌ ای‌تمام‌ عاشقان‌ هرکجا

نام یک نفر غریبه را، در شمار نامهایتان اضافه می کنید...؟

۳ مطلب در شهریور ۱۳۹۵ ثبت شده است

http://www.radsms.com/wp-content/uploads/2013/10/sms-eid-e-ghadir.jpg



زندگى پیامبرگونه

رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند:
کسى که مى‏ خواهد زندگى و مرگش همانند من باشد و در بهشت جاودانه‏ اى که پروردگارم به من وعده کرده، ساکن شود،
ولایت على بن ابى طالب(علیه السلام) را انتخاب کند، زیرا او هرگز شما را از راه هدایت بیرون نبرده، به گمراهى نمى‏ کشاند.



عیدالله الاکبر عید بزرگ غدیر خم بر همه مسلمانان جهان مبارک




  • امّــــ شـــهــــر‌آشـــــوبـــــــ

غم را دوست دارم

همیشه که غم بد نیست

گاهی وقتها می شود پیک الهی و می آید تا به تو ثابت کند تنهایی...

تنهایی هم همیشه بد نیست!

تنها که میشوی، می فهمی که اول و آخر خداست.

تنها که می شوی، تازه یادت می افتد که نباید دل به غیر خدا بدهی. نباید... هیچ وقت... به هیچ وجه...


غم را دوست دارم. غمی که تهش برسد به تنهایی، به بی پناهی، به یک دل سیر گریه، به چشم های ورم کرده ...

خوب که گریه کردی و خالی شدی، تازه یادت بیفتد که هی! راستی چقدر وقت بود گریه نکرده بودم!! چقدر وقت بود یاد پناه اول و آخر خودم نیفتاده بودم. چقدر وقت بود ناز خدا را نکشیده بودم.


غم می آید که خیلی چیزها را یادت بیاورد

یادت بیاورد که یادت رفته بود بروی توی آغوش خدا و هق هق سر بدهی و ناله بزنی

یادت رفته بود قربان صدقه اش بروی و به خاطر هواداری اش شکر بفرستی

گاهی وقتها باید با آغوش باز به استقبال غم رفت.

غم مقدس است و من این غم مقدس را خیلی دوست دارم ...


پ.ن1. دلم گرفته. دلم تنگ است برای نیایش های سالهای پیش. برای بی هوا گریه کردن ها، برای بیدار نشستن نصفه شب و با خدا چای خوردن و فال حافظ گرفتن... برای چند خط روی کاغذ گریه کردن...
دلم تنگ است برای پاکی هایم.

پ.ن2. روز عرفه است. روز برگشتن، روز شناختن، روز گریه کردن...
دعا کنید این سراپا تقصیر دلتنگ را...

پ.ن3. نمیدانم چرا گاهی وقتا یک بیت شعر از یک ساعت مناجات بیشتر می چسبد!
امروز دلم برای خودش شعر سهراب میخواند:

همیشه عاشق تنهاست...

و دست عاشق، در دست ترد ثانیه هاست!

و او و ثانیه ها می روند آن طرف روز.

و او و ثانیه ها روی نور می خوابند.

و او و ثانیه ها بهترین کتاب جهان را
به آب می بخشند.

پ.ن4: همچنین نمی دانم چرا همیشه پانوشت هایم از متن اصلی ام طولانی تر می شود! ولی می دانم که عمدی نیست! اکثرا پانوشت ترم می آید تا متنم!!!! (جمله نیاز به رمزگشایی دارد! زحمتش با خودتان)


  • امّــــ شـــهــــر‌آشـــــوبـــــــ


http://scontent.cdninstagram.com/t51.2885-15/s480x480/e35/13117764_961832513924667_1595978777_n.jpg?ig_cache_key=MTI0NDA4NzU2Mzg0NzQ4ODY5MQ%3D%3D.2


یعنی اگر داغ و درفش مان کنند و به میخ و سیخ مان بکشند و از دروازه ی شهر آویزانمان فرمایند و... اگر سر به سر تن به کشتن دهیم عمرا که کتاب بخوانیم.


ما اصلا یک جور مقاومت عجیبی در برابر کتاب خواندن داریم که تفلون در برابر چسبیدن غذا به ماهی تابه ندارد.

چنان نسبت به کتاب خواندن نفوذناپذیریم که ایزولاسیون هیچ پشت بامی نسبت به باران و برف چنین عایق نیست.

یعنی حاضریم وقت مان را با خاراندن پسِ سر و شمردن شوره های روی شانه مان تلف کنیم اما دو صفحه یا چهار خط کتاب نخوانیم.

یکی از بارزترین خصوصیات ما ایرانیان که دیگر دارد به شناسنامه مان تبدیل می شود و اوراق هویتی و شاخصه ی ممیزه ی ماست همین کتاب نخواندن است.

جالب این است که تمام دک و پُزمان به گذشته ی مکتوبمان است که بع له...

اما به حال و گذشته و آینده ی مکتوب خود به اندازه ی ی تخم گشنیز (مودب برخورد کردم) هم اعتنا نداریم.


عملا و علنا به کسانی که کتاب می خوانند می خندیم. آشکارا اگر کسی کتاب خوان باشد جزو قوم یعجوج و ماجوج می دانیمش.


معتقدیم تا وقتی می شود رفت جُردن یا خیابان اندرزگو یا... (هر شهری، محلی) دور دور کرد خریت محض است وقتت را حرام کنی و کتاب بخوانی.


اگر کسی در خانه اش کتابخانه دارد انگار در توالت منزلش بند رخت کشیده و رویش پیژامه آویزان کرده باشد


کتاب چقدر خوبیم ما
اثر:ابراهیم رها


پ.ن 1 : از این متن خیلی خوشمان آمد. حال و روز این روزهای مملکتمان یافتیمش! ببخشید که وقت نداشتیم خودمان بنویسیم.

پ.ن.2: اللهم ارزقنا وقتاً آزاداً که بتوانیم کتاب آتش بدون دود نادر ابراهیمی را تمام بنماییم.

پ.ن.3: این پانوشت را نازک و یواشکی می نویسم! هر وقت به کسی می گویم کتاب بخوان، و نگاه به خودم میکنم و می بینم سهم کمی برای کتاب خواندن در ساعات شبانه روزم میگذارم، ناخودآگاه یاد خرما خوردن حضرت رسول می افتم که به مادربچه گفت: چون امروز خودم خرما خورده ام، به بچه ات نمی گویم خرما نخور! برو فردا بیا! حالا شما هم بروید فردا بیایید این متن را بخوانید! بلکه امروز خودم دوخط کتاب بخوانم!!!


پ.ن.4: به طور خودجوش دوست دارم برای این کانال تلگرامی و اینستاگرامی تبلیغ کنم، از بس که انرژیش مثبت است و کارهای گرافیکی اش شیرین!!!

https://telegram.me/maahnegar
Instagram.com/negar_rra

 پ.ن.5: امروز تولد داداش کارفرماست. میشود به عبارتی داداش دومی، البته اولی و سومی هم شهریوری هستند!!! به عبارةٍاخری ما سه تا خواهر، گیر سه تا برادر شهریوری هستیم!!!


پ.ن.6: امروز وبلاگم 1006 روزه شده!!!! و مجموع مطالبی که گذاشته ام 84 تاست!!! یعنی هر 11.976 روز، یک مطلب! و این افتضاحی ست در تاریخ نویسندگی من! بنگرید که چقدر سرم شلوغ است!


پ.ن.7: از همه ی دوستان گلم به خاطر غبارگرفتگی اینجا معذرت میخواهم. راستش خودم هم وقتی به وبلاگ دوست قدیمی سر میزنم و آپ نشدنش را می بینم! (مدیونید اگر فکر کنید منظورم طاهره اشرفی ست!!!) خلقم یک جورهایی تنگ میشود. دوست دارم همیشه همه آپدیت باشند و خوش و خرم. پر از انرژی مثبت! دلهایتان مثل همین روزهای تابستانی، گرررررررررررم ....


  • امّــــ شـــهــــر‌آشـــــوبـــــــ

در این برهه ی تاریخ، مادر دو فروند کوچولوی بازیگوش هستم!
علی کوچولویی که از دیوار سفیدکاری بالا میرود
و فاطمه حسنایی که در حال آموزش بالارفتن از دیوار است!

و مادری که خداوند از دست این دو ترکیبِ عالی صبرش دهد!!

....
هرچه که اینجا می نویسم، صرفا برداشتهای شخصی ذهن یک انسان است. پس دلیلی ندارد که حتما و قطعاً اشتباه نباشد. چرا که انسان ممکن الخطاست...
من اینجا بلند بلند با خودم حرف می زنم.
خطابهای پندآموز مرا فقط خطاب به خودم بدانید.

بایگانی