هزار تکه شد این من، به لطف آینه هایت
هر خیر و صلاحی که از هرجا بهمون رسید، از باب الجواد تو بود...
اومدیم به پابوست، و دم آخر، موقع زیارت وداع، دلمون رو، ایمان رو به دستت امانت سپردیم، چرا که جایی مطمئن تر از امانات تو ندیدیم.
چشمای گریونمون رو گره زدیم به شبکه های پنجره فولادت و دخیل بستیم به خان کرمت. که "عادتکم الاحسان... وسجیتکم الکرم..."
رفیقی بامرام تر از تو پیدا نکردیم تو این دشمن بازار دنیا، وچه خوب انیسی شدی برا دل یتیممون
یا معین الضعفاء... ما به جز گدایی در درگاه سلطان کاری بلد نیستیم. دست ما و دامان تو...
- ۹۸/۰۸/۰۷
- ۱۷۰ نمایش
بعد از آن شب که حرم بودم و باران بارید
خاطرات خوشی از بارش باران دارم
دلم تنگ شده براش میخوام بکنم برم اونجااااا وسط صحن انقلاب روی زمیناش بشینم و هی گنبد نگاه کنم