پیرو پست پیشین
اگه بخوام مثال ملموسی بزنم برای پست قبلی، میتونم به شهدا اشاره کنم؛
شهدا عاشق بودن بدجور؛ البته اگه چشم ظاهربینِ ما بخواد قضاوت کنه، یه عده سرباز رو میبینه که رفتن وسط توپ و تانک و خون و آتش، و دارن لابد چه عذابی رو تحمل میکنن، ولی از دید خودشون که اینجوری نبود! بنظر خودشون داشتن پیش معشوقشون عشق بازی میکردن! و چه عشقی هم میکردن.... و بعد از شهادتشون هم میبینیم که به چه اوجی از احترام و بزرگی رسیدن. هم تو دنیا، هم تو عقبی.
اینا شعار نیستا، این حجم از آرامش و سرور رو تو وصیتنامه هاشون قشنگ میشه دید.
یا حتی همین عشقای زمینی خودمون! اگه کسی رو پیدا کنیم که واقعا لیاقت عشق رو داشته باشه، دیگه غیر از خوبی هاش چیزی نمیبینیم. مثلا همسر شهید چمران یه جایی گفته بود من تا مدتها بعد از ازدواجم نمیدونستم مصطفی کچله!! تا اینکه یکی بهم گفت، اونوقت تعجب کردم گفتم عه! مگه کچله؟؟؟ (تازه شهیدچمران هم کچلیش کم نبوده) یعنی اینقدر این بشر عظمت داشته و اینقدر همسرش محو زیبایی های باطنیش بوده، که اصلا عیبای ظاهریش رو نمیبینه! و اگه ماها همچین آدمی رو پیدا کنیم و بتونیم عاشقش بشیم، حتی اگه از عشقش سر به کوه و بیابون هم بذاریم، بازم با یادش خوشیم... با وجود همچین معشوقی سختی اصلا معنا نداره! (چمرانم آرزوست..)
و بالاترین نمونه ش، حضرت زینب (س) وقتی در یه مدت کوتاه چنین مصیبتایی میکشه (که اگه یه آدم عادی بود قطعا دق کرده بود)، ماها اگه با این چشمها نگاه کنیم، یه سری آدم اسیرِ حقارت کشیده رو میبینیم که بهشون اهانت شده و همه چیزشون رو از دست دادن، ولی ایشون وقتی وارد مجلسی میشه که برای تحقیرش چیده شده، میگه من هیچی جز زیبایی ندیدم.
عشق همین دیدن زیباییه، عشق زیباتر شدنه، نه کوچک شدن، نه حقارت....
- ۹۹/۰۴/۰۱
- ۱۷۰ نمایش
کنترل ذهن
و ما ادراک کنترل ذهن....
نویسا بمونید الهی 🌹