دایی آسالاد
بعد ازینکه چندبار به خواهر و خواهر شوهر گفتم «علی به دایی آسِد جواد میگه دایی آسالاد» و اونها هم با خنده، قربون صدقه ش رفتن، یه شب یواشکی به حضرت آقا گفتم به علی بگو بگه دایی آسِد جواد...
علی در جواب گفت: اَلد نیستم! (بلدنیستم)
سریع یاد این پست پریسا افتادم... فهمیدم چیکار کردم... من با ذوق و خنده، اشتباه پسرم رو برای بقیه گفتم و اونها با محبت بهش خندیدن... اما علی اینطور برداشت کرد که این کلمه رو داره به شکل مسخره ای ادا میکنه و تصمیم گرفته بود که دیگه نگه.
همون شب سعی کردم درستش کنم. گفتم نه مامان جون، تو بلدی، خیلی قشنگ حرف میزنی، یه بار دیگه بگو ... اما تلاشم بی فایده بود.
دیشب حضرت آقا درتلاشی دوباره، بهش گفت :«بگو دایی آسِدجواد رو خیلی دوستش دارم»
و علی در یک پیچش قهرمانانه گفت:«بابای یاسین رو خیلی دوستش دارم»
و اینک... ما هیچ... ما نگاه...
- ۹۹/۰۸/۱۱
- ۲۱۵ نمایش
سلام
بچههای امروزه هوشمندتر از اونی هستند که ماها فکر میکنیم
و باید هوشمندانه باهاشون برخورد کنیم
خواه و ناخواه باید یادبگیریم که چطور و چجوری
این دوران اشتباه گفتن کلمات و جملات شیرین ترین دوران بچه است
اما ما احساساتمان را باید جوری کنترل کنیم که نه بچه فکر کنه داره مسخره میشه و نه اینکه کارش درسته که هیچ وقت سعی نکنه اون رو درست کنه
چون بعدا در مدرسه به مشکل میخوره