زخم خیلی کاری!
زخم کاری رو که دیدم، وقتی سرم رو روی بالش گذاشتم که بخوابم، یه نفس عمیق از دل کشیدم و گفتم خدایا شکرت که شبا سرمونو راحت میذاریم زمین... بی ترس و دلهره... بی جنون دنیاطلبی ... بی رویای بی ام و و کاخ و ویلا... ولی راحت و آسوده...
بماند که ازبس قسمتا رو پشت سر هم دیدم، تا صبح خواب دیدم حضرت آقا یه عالمه دشمن داره و دشمنای بی رحمش مدام در تعقیب مون بودن که علی رو ازم بدزدن! و من مدام رانندگی میکردم و فرار!
ولی همین که خواب بود جای شکرش باقیه!
پ.ن: یکی دو روزه که به لطف خدا، کمی از روزها و هفته های گذشته بهترم. اگه خوبان دعام کنن بهترم میشم🙏
- ۰۰/۰۷/۱۳
- ۱۸۹ نمایش
سلام
ایوای چی شده بودی خواهر...
خدا می دونه دیشب یادت بودم، گفتم چرا خیلی وقته وبلاگش رو بروز نکرده! دل نگران شدم، بعد داشتم فکر می کردم از کی و کجا سراغت رو بگیرم، کفری شدم شمارت رو ندارم...
بلا دور باشه، مریض شده بودین؟