ای شما! ای تمام عاشقان هرکجا

نام یک نفر غریبه را، در شمار نامهایتان اضافه می کنید...؟!

ای شما! ای تمام عاشقان هرکجا

نام یک نفر غریبه را، در شمار نامهایتان اضافه می کنید...؟!

درباره بلاگ

مادر یک عدد علی کوچولوی ساکت و صبور و در عین حال بسیار کنجکاو و پرتلاش هستم.
علی کوچولویی که مثل مادرش یک جا بند نمی شود، نمی‌تواند احساساتش را پنهان کند و چشمهایش در یک آن همه چیز را لو می دهد! و مثل پدرش با طمانینه، آرام و دوست‌داشتنی ست.
....
هرچه که اینجا می نویسم، صرفا برداشتهای شخصی ذهن یک انسان است. پس دلیلی ندارد که حتما و قطعاً اشتباه نباشد. چرا که انسان ممکن الخطاست...
من اینجا بلند بلند با خودم حرف می زنم.
خطابهای پندآموز مرا فقط خطاب به خودم بدانید.

طبقه بندی موضوعی
بایگانی
پیوندها

۱ مطلب در بهمن ۱۳۹۷ ثبت شده است

بشر دوباره به جنگل پناه خواهد برد

به کوه خواهد زد

به غار خواهد رفت


من به این ابیات فریدون مشیری اعتقاد راسخ دارم...

در جایی که علم پزشکی با همه ی اِهِن و تُلُپَش نمیتواند گاهی دردهای ساده ی بشر را درمان کند، و وقتی کودک ده ماهه ات، در سال اول زندگی اش، سه بار سرما میخورد و هرسه بار تجویز پزشک چرک خشک کن قوی ست، چاره ای نمی ماند جز پناه بردن به عنبرنسارا (همان پشگل الاغ ماده ی خودمانی!) و کار مادر درمانده ای چون من، می شود مدام و مدام پشگل دود کردن... 


تعجب من این است که چرا با وجود اینهمه اشتراکات بین طب قدیم و طب جدید، این دو هیچگاه به نقطه ی تلاقی نمی رسند! با وجود این سخن مقام معظم رهبری مبنی بر احیای طب سنتی و تلفیق آن با طب نوین، چرا مدام اطبای طب نوین درحال مسخره کردن روشهای سنتی و روغن و سکنجبین و حتی پشگل! هستند و اطبای طب سنتی، مدام در حال کوبیدن و زیر سوال بردن اساس علم نوین! 

کجا این دو می خواهند دست در دست هم بگذارند و جهانی سالم تر با بیمارانی کمتر را برایمان رقم بزنند؟ 


من اما، ترجیح می دهم در کنار راههای نوین، (در گوشی بگویم تاجایی که مجبور نشده ام، به جای راههای نوین) راه حل مادربزرگانه را در پیش بگیرم و به جای اعتماد به سفکسیم و آموکسی کلاو، جوشانده بنفشه و عناب را برگزینم! و اعتقاد دارم که عقیده ام قابل احترام است!!! 

فکر کنم از آنهایی باشم که دوباره به جنگل پناه خواهم برد! به کوه خواهم زد! به غار خواهم رفت!!!



پ.ن1: نویسنده: مادری درمانده که از ابتدای دی، شروع کرده به مریض داری، و با حال مریض، نقش پرستاری باگذشت و خسته را بازی می کند. و هنوز بعد از یک ماه،صدای خرخرهای حضرت پسر، خواب شیرین را از چشمهایش می رباید!

پ.ن2: امروز تولد پدر خدابیامرزمان است. متشکر میشویم اگر فاتحه ای یا صلواتی برای شادی روحشان بفرستید.



امّــــــــ شــــــــــهــــــــرآشــــــــــوبـــــــ