ای شما! ای تمام عاشقان هرکجا

نام یک نفر غریبه را، در شمار نامهایتان اضافه می کنید...؟!

ای شما! ای تمام عاشقان هرکجا

نام یک نفر غریبه را، در شمار نامهایتان اضافه می کنید...؟!

درباره بلاگ

مادر یک عدد علی کوچولوی ساکت و صبور و در عین حال بسیار کنجکاو و پرتلاش هستم.
علی کوچولویی که مثل مادرش یک جا بند نمی شود، نمی‌تواند احساساتش را پنهان کند و چشمهایش در یک آن همه چیز را لو می دهد! و مثل پدرش با طمانینه، آرام و دوست‌داشتنی ست.
....
هرچه که اینجا می نویسم، صرفا برداشتهای شخصی ذهن یک انسان است. پس دلیلی ندارد که حتما و قطعاً اشتباه نباشد. چرا که انسان ممکن الخطاست...
من اینجا بلند بلند با خودم حرف می زنم.
خطابهای پندآموز مرا فقط خطاب به خودم بدانید.

طبقه بندی موضوعی
بایگانی
پیوندها


بابا دقیقا چهل سالش بود که فوت شد. 

دقیقا چهل سال و پنجاه روز

سال 76 بود و من هشت سالگی ام را می گذراندم...

ده روز مانده بود به عید نوروز. 

آن شب همه ی در و پنجره های خانه را رنگ زد. حتی ستون فلزی وسط پذیرایی را... و همه ی فرش ها را با کمک پسرها شست. (البته فقط داداش بزرگمان نبود. چرا که از طرف دانشگاه رفته بود اردوی راهیان نور)

و ما بچه ها، بین دست و پای مردانه اش می چرخیدیم و خوشحال بودیم از اینکه عید نزدیک می شود. مخصوصا که آن سال کلی لباس نو برایمان خریده بود... 

شاید فکر میکردیم سایه ی بابا تا آخر عمرمان قرار است روی سرمان باشد. قرار است قد کشیدنمان را ببیند و با دستهای خودش راهی خانه ی بختمان کند. 

هیچکداممان حتی به ذهنمان هم خطور نمیکرد آن شب چه اتفاقی در انتظار آینده مان است. 

فرش های خانه جمع شده بود. و ما مجبور شدیم شب را توی اتاق ته خانه بخوابیم (بهش میگفتیم اتاق بیخه!)

نیمه های شب بود که بابا حالش بد شد. سکته ی قلبی کرده بود اما دکتر اشتباه تشخیص داد و با همان آمپول اشتباه، جانش را گرفت... 


بابا آدم خوبی بود. خیلی مردمدار بود. باگذشت، دست و پا بخیر، مهربان...

و این ها را فقط من نمی گویم. بلکه هر که با بابا اندک آشنایی دورادوری داشته، اعتراف می کند. 


گاهی که دوست های بابا گذرشان به دفتر داداش می خورد، یا توی تاکسی کرایه ام را حساب می کنند و خدابیامرزیی نثار روح بابا می کنند، فکر میکنم اگر بابا زنده بود، الان حتما موهایش مثل رفقایش سفید شده بود.

به این فکر میکنم که بابا در آستانه ی شصت سالگی چه شکلی می شد؟! آیا همانقدر مهربان و بچه دوست بود؟

فکر میکنم به ابهت پدرانه اش، وقتی علی کوچولوی مرا روی دوش مردانه اش می نشاند و با او بازی میکند...



پ.ن1 : امروز اول بهمن، تولد شصت سالگی باباست و بیستم اسفند امسال،دقیقا بیست سال می شود که رفتنش، دنیای ما را آوار کرده است. لطفی بفرمایید و پدر عزیزما را به فاتحه ای مهمان کنید.



موافقین ۲۳ مخالفین ۱ ۹۶/۱۱/۰۱
امّــــــــ شــــــــــهــــــــرآشــــــــــوبـــــــ

نظرات  (۳۰)

سلام علیکم
ان شاالله قرین رحمت الهی باشند
عاقبتتون بخیر بحق حضرت ابوتراب
پاسخ:
علیکم السلام
ان شالله خدا رفتگان شما رو هم رحمت کنه. ممنون
خدا رحمتشون کنه.
پاسخ:
متشکرم دوستم
خدارحمتشون کنه 
روحشون شاد
پاسخ:
ممنون از لطفت
۰۱ بهمن ۹۶ ، ۲۰:۴۷ مردی بنام شقایق ...
روحشون شاد
پاسخ:
متشکرم
خدا سایتونو بالا سر خانوادتون حفظ کنه
هرکسی که تو رو ببینه باهات رفیق باشه و وقت تنهایی سنگ صبورش باشی. میگه خدا رحمت کنه بابات رو با همچین دختری اغراق نمیکنم حرف قلبم رو میزنم میدونی که بهترین دوستمی توی تموم این سالها خیلیا اومدن تو دفتر رفاقت من و رفتن ولی هیچ وقت نخواستم تو بری هر جوری بود نگهت داشتم و ان شاالله میدارم. 
پاسخ:
اغراق کردی و بهمین دلیل میخواستم نظرتو تایید نکنم
خوبی از خودته فامیل، همه رو خوب میبینی
من ازون سیریشام، به این راحتیا ازت وا نمیام!
روحشون شاد :)
پاسخ:
ممنون. خدا رفتگان شما رو هم رحمت کنه :)
روحشون شاد..ـ
پاسخ:
متشکرم :) 
۰۲ بهمن ۹۶ ، ۰۸:۴۰ مریــــ ـــــم
خدارحمتشون کنه
انشاالله مامانتون با دستای خودشون علی کوچولو داماد کنن

پاسخ:
ممنون مریم جونم

ان شالله :)
دلم نمیاد زنش بدم! چطوری مادرشوهرا دلشون میاد پسراشونو بسپرن دست یکی دیگه؟؟!!!
۰۲ بهمن ۹۶ ، ۱۰:۲۹ بانوی عاشق
سلام عزیزم
خداپدرتو رحمت کنه
پدرمنم متولد اول بهمن ماهه
پدرمن ۶۸سالویکماه و بیست ویک روزش بود ک فوت شد
من برای کنکور۸۵میخوندم
پاسخ:
سلام دوستم

ممنونم. خدا پدر عزیز خودت رو هم رحمت کنه

پدرومادر نعمتایی هستن که هیچ چیزی در دنیا جایگزینشون نیست
۰۲ بهمن ۹۶ ، ۱۰:۴۶ مریــــ ـــــم
:)))
همونجور که مامانا دلشون میاد دختراشونو بسپارن دست یکی دیگه
پاسخ:
واقعا سخته. الان مادرشوهرمو درکش میکنم :|

تازه من هنوز زحمتی بالای این پسر نکشیدم :| دیگه فکر کن یه مرد رشید بشه حالا بخای بفرستیش بره :((((
۰۲ بهمن ۹۶ ، ۱۰:۵۷ مریــــ ـــــم
یه 4تا دیگه هم بیار که علی رفت حسین و محمد و محسن و مصطفی باشن هنوز
پاسخ:
موافقم :))

چه اسمهای قشنگی

البته حسین که باباشونه. برا بقیشون باید بیارم :|
مگه قرار نبود اول نوشته ها بنویسید بسم الله الرحمن الرحیم؟ :)
پاسخ:
عه! 
یادم میره. 
ممنون که یادآوری کردین
یعنی 76 هم راهیان نور بوده؟ :)

+ خوندم
پاسخ:
بله. فکر میکنم جزء اولین اردوهای راهیان نور بودن. اون موقعها فقط نوربالاها میرفتن :))

+ممنون
باشه حالا داداش شما نوربالا :)
پاسخ:
داداش ما که نوربالا هست! اون موقعا نوربالاتر بود

به خاطر شباهتش با حسن جوهرچی، همه بهش میگفتن محمدمنصوری. اون موقعا درپناه تو پخش میشد
روحشون شاد و یادشون گرامی باد ⚘

چقدر جوان بودند و فوت شدند :((
جدا ناراحت شدم :(
خدا رحمتشون کنه.

قبل اینکه به خط آخر متن برسم براشون فاتحه و صلوات خوندم.


سلام‌

پاسخ:
سلام
ممنون عزیزم. 

بله خیلی جوان
خدا ایشون رو رحمت کنه
خیلی ناراحت شدم
واقعاً سخته، اون هم برای پسر ارشد خانواده
موفق باشید و همیشه موید
پاسخ:
سلامت باشید. 
راستش برا تک تک اعضا سخته. هر کسی یه جور میچشه
چقدر خوشتیپ بوده مرحوم!

https://www.aparat.com/v/td6nh
پاسخ:
بله. خدا رحمتش کنه
بیخود نیست میگم داداشمون نوربالامیزنه!
یه چیزی!
خواهر زاده هم به دایی ش میره ها

میدونستی؟ :)
پاسخ:
جدی؟
من که از خدامه به دایی هاش بره. از هر کدوم خوبی هاشونو بگیره!
نه دیگه
سوا کردنی نیست :)
پاسخ:
منو بازه!

اسمش که به دایی بزرگش رفته. خدا کنه قیافشم به اون بره :| 

قدشم به باباش بره 
وااای چه غم سنگینی داشت این پست ... اشک هام همینجور دارن میان  :(( ... روحش تا همیشه شاااد عزیزم ...
پاسخ:
کی شعر تر انگیزد خاطر که حزین باشد

شرمنده که ناراحتتون کردم
الهی بگردم
خیلی سخته...
خیلی با احساس نوشته بودی عزیزم
ان شاالله با اباعبدالله محشور بشن
پاسخ:
ممنون عزیزم
ان شالله که خدا عزیزات رو برات حفظ کنه
۰۳ بهمن ۹۶ ، ۲۲:۱۳ منتظر المهدی (عج)
خداوند روحشون رو قرین رحمت کنه...
پاسخ:
ممنون
همچنین رفتگان شما رو رحمت کنه
ای خدای من! :((
و ما تدری نفس ماذا تکسب غدا.
ان شالله عمر مامانت طولانی و با عزت باشه و خدا برای هم حفظتون کنه.
اللهم صل علی محمد و آل محمد وعجل فرجهم
پاسخ:
ممنونم عزیزم. ان شالله خدا سایه ی عزیزانت رو بالا سرت حفظ کنه
سلام مومن. جزاکم الله خیرا

خدا رحمت کنه همه درگذشتگان خصوصا پدر شما را..ان شاء الله سر سفره اهل بیت بشینن صلوات


عرض کنم که اولا یه نماز والدین بخونید....بزرگی می گفت اونقدر این نماز، اثر داره که والدین شما که از دنیا رفتند(از پدر و مادر خودت بگیر تا آدم و حوا) میگن خدایا ما را یه لحظه به دنیا برگردون که زانوی این فرزند را ببوسیم...این یک...
دوم...یه بزرگ دیگه می گفت انسانها تا ۴۰ سالگی برای خدا حکم کودک را دارند یعنی زود از خطاشون می گذره...خلاصه خیلی محبت داره به اونها...
سوم...فاتحه هم فرستادم...پول ما را بدید بریم(لبخند)

عاقبتتون به خیر به حق حضرت ابوتراب
یا علی
پاسخ:
سلام علیکم

ممنون. خیلی نکات خوبی بود. 
ان شالله میخونم :)

برا فاتحه که پول نمیدن. خرما و شکلات میدن
۰۶ بهمن ۹۶ ، ۱۱:۱۶ آسـوکـآ آآ
روحشون شاد عزیزم
روحشون هزاران بار شاد...
پاسخ:
روح رفتگان شما نیز شاد :)
خدا رحمتشون کنه ان شاءالله و باقی اعضای خونواده تون رو براتون حفظ کنه 
فاتحه هم فرستادم... 
پاسخ:
متشکر از لطفت مستورجان

خدا عزیزات رو برات حفظ کنه :)
خیلی ناراحت شدم از این موضوع اما می دونید که خدا کسانی رو که بیشتر دوست داره سریعتر پیش خودشون میبره، ایشاالله که خداوند به بازمانده هاش طول عمر با عزت عنایت کنه. براشون فاتحه ای هم قرائت می کنیم. 
پاسخ:
ان شالله که همینجوره

ممنون از دعای خوبتون :)
خدا رحمت شون پدر خوب تون رو
ان شاءالله که همنشین بهترین های بهشت هستند و جاشون خوب خوبه....

فاتحه هم خوانده شد؛)
پاسخ:
ممنون از لطفت دوستم

ان شالله خدا عزیزانتونو حفظ کنه
چه قلم خوبی داری خیلی قشنگ بود متنت خدا پدر محترم رو هم رحمتشون کنه. 
پاسخ:
متشکرم از لطفتون

:)
۱۰ بهمن ۹۶ ، ۰۰:۴۶ فاطمه لاله دشتی
 خیلی احساسی بود از ته قلب نوشتی و  به دل نشست
روحشون شاد باشه
پاسخ:
ممنون عزیز :) 

خدا رفتگان شما روهم رحمت کنه 

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">