ای شما! ای تمام عاشقان هرکجا

نام یک نفر غریبه را، در شمار نامهایتان اضافه می کنید...؟!

ای شما! ای تمام عاشقان هرکجا

نام یک نفر غریبه را، در شمار نامهایتان اضافه می کنید...؟!

درباره بلاگ

مادر یک عدد علی کوچولوی ساکت و صبور و در عین حال بسیار کنجکاو و پرتلاش هستم.
علی کوچولویی که مثل مادرش یک جا بند نمی شود، نمی‌تواند احساساتش را پنهان کند و چشمهایش در یک آن همه چیز را لو می دهد! و مثل پدرش با طمانینه، آرام و دوست‌داشتنی ست.
....
هرچه که اینجا می نویسم، صرفا برداشتهای شخصی ذهن یک انسان است. پس دلیلی ندارد که حتما و قطعاً اشتباه نباشد. چرا که انسان ممکن الخطاست...
من اینجا بلند بلند با خودم حرف می زنم.
خطابهای پندآموز مرا فقط خطاب به خودم بدانید.

طبقه بندی موضوعی
بایگانی
آخرین مطالب
پیوندها

۱ مطلب در ارديبهشت ۱۳۹۷ ثبت شده است

۱۶ ارديبهشت ۹۷ ، ۱۲:۵۲

شازده کوچولوی بابا!

خیلی سخت است از میان انبوووووه ظرفهای نشسته، فاکتورهای نزده، خانه ی ریخته پاشیده، لباسهای مانده در زیر روشویی و هزار کار نکرده و راهِ نرفته، اولویت بندی کنی که کدام باید زودتر انجام شود... و دست آخر بروی سراغ بازی کلماتیکِ گوشی و بگردی دنبال کلماتی که می توانی با حروف موجود بسازی!!!


اصولا اینجانب استاد انجامِ بی اولویت ترین کارها در ضیق ترین وقتها هستم. مثلا از بین همه ی کارهای نامبرده، می روم سراغ پرکردن جامایعی ظرفشویی! 


این روزها شیرین است ولی آنقدر زمان MP3 است که گاهی طعم شیرینش توی دهانم گم می شود. می شود گفت روزهای شیرینِ هولهولکی! 


عجیب که کار هم می کنم! یک دستم به صفحه کلید لپتاپ است، و دست دیگرم به ننوی علی کوچولو... 

یک چشمم به صفحه مانیتور است که مبادا فاکتور حسن را توی حساب حسین بنویسم، و یک چشمم به چشمان قشنگ علی که نکند باز شود و کارهایم نیمه کاره بماند... 


نمازهایم هم که فقط تماشا دارد!!! وسط نماز ننو می جنبانم و مجبورم کلماتم را جوری ادا کنم که به خوابهای خرگوشی گل پسرمان برنخورد! (یعنی قبول کردن این نمازها فقط از عهده ی خدا بر می آید)


هرچه دوران بارداری چقر و بدگذر بود، دوران بچه داری، سرعتی دارد در حد میگ میگ... به طوری که گاهی با تعجب از مادرم می پرسم امروز چند شنبه اس؟ کی شنبه شد کی پنجشنبه شد؟ اصلا کِی کِی شد؟ کِی هلوی آبدارِ من دوماهه شد؟!


دندانهایمان هم به لطف دوران شیردهی، یکی یکی در حال تخریب است. به طوری که موقع جویدن کباب، پیش خودم می گویم: خاک بر سرتون با این کباب درست کردنتون! آخه تو کباب هم باید سنگ پیدا بشه؟ 

و وقتی خوب تفحص می کنم، میبینم آن جناب، سنگ نبوده. بلکه دندان محترم بنده بوده که ذره ذره دارد جلوی چشمانم خورد و خمیر می شود...


سرتان را درد نیاورم! آنقدر لحظه هایم به هم فشرده است، که برای بازکردنشان نیاز به نرم افزار Unzip دارم.

دورادور و قاچاقی مطالبتان را می خوانم و ازینکه گاهی نمی توانم کامنتی روانه ی کامنتدونی تان کنم، پوزش می طلبم.



پ.ن1: دیروز هلو را بردم درمانگاه برای واکسن. عجیب که این بچه روی استامینوفن را هم سفید کرده! من و جد و آباءم اگر اینهمه استامینوفن میخوردیم، به خواب زمستانی فرو می رفتیم، علی ولی انگار نه انگار!!!

پ.ن2: در پی قدغن کردن خوردن شیرگاو، توسط دکتر، من و علی کوچولو به چالش لاکتیویا پیوستیم! نمی دانم چقدر وجود باکتری پروبیوتیکی در این سطل ماست حقیقت دارد، اما همینقدر می دانم که قیمتِ  15 میلی لیتر قطره ی پروبیوتیک علی، 28 هزارتومان است! و قیمت یک سطل ماست پروبیوتیکی لاکتیویا 6800 تومن. به این ترتیب و با احتساب قیمت، فکر میکنم دوسه تا ازین باکتری ها را با موچین گرفته اند و انداخته اند توی سطل ماست... 

می گویند لاکتیویا تنظیم کننده ی سیستم گوارش است! خدا کند این دروغها راست باشد ^__^

پ.ن3: تیتر برگرفته از نوشته ی روی لباس جدید علی است. Daddy's little princess (شازده کوچولوی بابا :) )


امّــــــــ شــــــــــهــــــــرآشــــــــــوبـــــــ