ای شما! ای تمام عاشقان هرکجا

نام یک نفر غریبه را، در شمار نامهایتان اضافه می کنید...؟!

ای شما! ای تمام عاشقان هرکجا

نام یک نفر غریبه را، در شمار نامهایتان اضافه می کنید...؟!

درباره بلاگ

مادر یک عدد علی کوچولوی ساکت و صبور و در عین حال بسیار کنجکاو و پرتلاش هستم.
علی کوچولویی که مثل مادرش یک جا بند نمی شود، نمی‌تواند احساساتش را پنهان کند و چشمهایش در یک آن همه چیز را لو می دهد! و مثل پدرش با طمانینه، آرام و دوست‌داشتنی ست.
....
هرچه که اینجا می نویسم، صرفا برداشتهای شخصی ذهن یک انسان است. پس دلیلی ندارد که حتما و قطعاً اشتباه نباشد. چرا که انسان ممکن الخطاست...
من اینجا بلند بلند با خودم حرف می زنم.
خطابهای پندآموز مرا فقط خطاب به خودم بدانید.

طبقه بندی موضوعی
بایگانی
پیوندها

۲۶ مطلب در ارديبهشت ۱۳۹۸ ثبت شده است

۳۱ ارديبهشت ۹۸ ، ۱۸:۰۴

کشتار

میگه کشتیم که کشتیم! دیه ش رو میدیم!

به همین راحتی...

انگار سوسک زیر پا له کرده!


عمیقا اعتقاد دارم که پول و رفاه زیاد، فساد عجیبی همراه خودش میاره و همیشه از خدا میخام انقدری بهم پول بده که ظرفیتشو دارم، نه بیشتر، نه کمتر...

امّــــــــ شــــــــــهــــــــرآشــــــــــوبـــــــ
۳۰ ارديبهشت ۹۸ ، ۲۳:۳۳

و سجیَّتکم الکَرَم...

دارم به این فکر میکنم که امسال از امام حسن مجتبی علیه السلام چی بخوام؟! 


امشب شب ولادت کریمه ها... کریمانه میبخشه... بی تفاوت از بغلش نگذریم...

امّــــــــ شــــــــــهــــــــرآشــــــــــوبـــــــ
۳۰ ارديبهشت ۹۸ ، ۱۴:۱۸

حضرت کریم...

اصلا همین علی کوچولو رو، ما از توسل به عنایت حضرت کریم اهل بیت داریم...


از کرامات حضرتش همین بس، که پسر بزرگه ی مولاست...


امّــــــــ شــــــــــهــــــــرآشــــــــــوبـــــــ
۲۸ ارديبهشت ۹۸ ، ۰۵:۴۸

ذوق مرگی!

یکی از ذوق مرگ شدگی های زائد الوصفی که فقط خانمها درکش میکنند، اینه که  ازت دستور پخت غذاتو تو مهمونی بپرسن!
و اگه اون مهمون از قوم شوهر باشه که دیگه ذوق مرگی به ذوق_خفگی تبدیل میشه!

چرا هیشکی به من نگفت نوشته ام خراب شده؟؟؟ همتون با اشتیاق خوندینش فقط؟؟؟ 
از ویژگی های عجیب گوشیم اینه که کلماتی که من مینویسم رو باهم ترکیب میکنه و کلمه جدید میده بیرون!جای حداد عادل خالی!

امّــــــــ شــــــــــهــــــــرآشــــــــــوبـــــــ
۲۶ ارديبهشت ۹۸ ، ۰۲:۰۳

گفتند ادب از که نیاموختی؟؟

داداش بزرگه استاد دانشگاهه

امشب یه چیزی تعریف کرد که به کل از این نسل دانشجو ناامید شدم، انگار چیزی از جنس مادرانگی ته دلم لرزید.

میگفت دختره میشینه تو سالن دانشکده، تکیه میده به دیوار، پاهاشم دراز میکنه، بماند که شلوارش تا وسط ساق پاشه و پاهاش پیداست، وقتی میبینه داری میای، حتی پاهاشو جمع نمیکنه که رد بشی! همینقدر نابود! همینقدر بی ادب!


داداش بزرگه عضو هیئت علمیه، جوانک هم نیست، محاسنی داره و مشخصه که استاده، یعنی کسی با دانشجوها اشتباهش نمیگیره


مادرو پدرا چی یاد این نسل دادن جز زبون درازی و بی ادبی و طلبکاری؟؟؟


برای بچه هام بشدت نگرانم، یه چیزی ته دلم می لرزه... 

امّــــــــ شــــــــــهــــــــرآشــــــــــوبـــــــ
۲۵ ارديبهشت ۹۸ ، ۱۵:۴۵

نفس باد صبا!

و ما به شدت و با تمام قوا در حال حمله بودیم، که باد صبا با یه ضدحمله، ما رو غافلگیر کرد... باید بگم که رکب خوردیم!


این چه اخلاق بدیه که بادصبا داره که هرروز یکی دو دقیقه زودتر از دیروز اذون میگه؟؟ شاید یکی هنوز شربت خاکشیرش رو نخورده باشه!


امّــــــــ شــــــــــهــــــــرآشــــــــــوبـــــــ
۲۴ ارديبهشت ۹۸ ، ۱۷:۳۱

آقا بلد نیستی فیلم نساز!

اصلا همین که کارگردان این فیلمه،رضا یزدانی رو بعنوان بازیگر آورده،یعنی خدا به اندازه کافی زدتش ! ما دیگه لازم نیست چیزی بگیم...

دیگه نگیم از اینکه تنها حربه کارگردان برای جذب مخاطب و پوشوندن ضعف های فیلمنامه،انتخاب دخترای خوشگل و گنجوندن  عاشقانه های تکراری و کلیشه ای توی فیلم بوده!


چی میشه که برای پرداختن به موضوع حجاب، از المانهای بی حجابی و آرایشهای غلیظ و عشوه های بی حدومرز و روابط باز محرم ونامحرم استفاده میکنیم؟؟ بعد انتظار داریم تاثیر بذاره عایا؟؟؟



امّــــــــ شــــــــــهــــــــرآشــــــــــوبـــــــ
۲۳ ارديبهشت ۹۸ ، ۱۵:۳۷

سحر

یادمه بچه که بودم، بابا یه رادیوی چوبی بزرگ داشت که گذاشته بود تو آشپزخونه...

سحرای ماه رمضون چه کیفی میکردیم وقتی ازش صدای دعای سحر پخش میشد.

بعد از رفتن بابا، دیگه هیچوقت حس سحر، اون حس سحر قبلی نشد...




امسال با وجود هفت تا سحری که گذشته، هنوز ما دعای سحر رو تو خونه نشنیدیم! چرا که مراسم سحری در سکوت کامل خبری برگزار میشه!



امّــــــــ شــــــــــهــــــــرآشــــــــــوبـــــــ
۲۲ ارديبهشت ۹۸ ، ۲۲:۵۵

من قوم و خویش شمس تبریزم

نانت نبود؟ آبت نبود؟ ای مرد!

ول کن جهان را... قهوه ات یخ کرد!

امّــــــــ شــــــــــهــــــــرآشــــــــــوبـــــــ
۲۱ ارديبهشت ۹۸ ، ۰۰:۵۵

برش طولی!

یکی از آشناهامون برا پسرش رفته بود خواستگاری، پسندش نشده بود، میگفت فرهنگمون بهم نمیخوره.

 پرسیدیم چطور؟ گفت «آخه دختره یه خیار برداشت، پوست گرفت، یه برش طولی از وسط بهش زد، من ازینکارش خوشم نیومد، بهتر بود برش عرضی میزد و حلقه حلقه میکرد!


به همین سوی چراغ! ازون به بعد همیشه تو مهمونیا نگرانم نکنه به خیاری برش طولی بزنم و بی کلاس بنظر بیام!



به جون همین وبلاگ که میخام دنیاش نباشه اگه ذره ای خالی بسته باشم!


امّــــــــ شــــــــــهــــــــرآشــــــــــوبـــــــ