ای شما! ای تمام عاشقان هرکجا

ای شما! ای تمام عاشقان هرکجا

من عاشق رنگ ها هستم

تصور کنید اگر خدا دنیا را بدون رنگ آفریده بود...

هیچکس تماشا نمی کرد
هیچکس لذت نمی برد
هیچکس عاشق نمی شد

خدایا شکرت به خاطر رنگ ها...

***

می نویسم تا نوشتن از یادم نرود
می نویسم تا بعضی چیزها را به خودم یادآوری کنم

برای حال خوب ِ دلِ خودم می نویسم

حال دلتان خوب :)

-----------------

( عجیب ترین نوع فراق رو هم بارداری ثبت کنید...

هستی و نمیبینمت و بغلم نیستی...)

*** برگرفته از وبلاگ مرغ هوا :
ma-mer.blog.ir

طبقه بندی موضوعی

همه میگن نم نم بارون... اما من میگم: عشق بازی آسمون...

پنجشنبه, ۲۵ ارديبهشت ۱۳۹۳، ۰۹:۵۹ ق.ظ

باز هم باران... 

باز هم از آن باران های شرشری رگباری کویری (اصطلاح از خودِ خودم بود!!) که نشستن دانه دانه اش روی تنت، دل و شُش آدم را حال می آورد ... من عاشق باران های کویری ام...

در مورد باران و علت آمدنش هرکسی نظری دارد.

بعضی علما اعتقاد دارند پدیده ای طبیعی است که اثر میعان ابرها در منتها الیه آسمان شکل می گیرد و به شکل قطراتی بر سطح زمین می بارد... پس به شکل یک متغیر کمی پیوسته نگاهش می کنند و اندازه اش می گیرند و برایش جدول می کشند و می کشانندش توی اکسل! 

برخی باران را گریه ی آسمان می پندارند، گاه که دلش میگیرد.. به حال غریبی، در راه مانده ای، در گل گیر کرده ای...


بعضی ها هم که تفکری عشقولانه تر داشته باشند، ترانه ی آسمان می خوانندش، با آن صدای دلنشین و مخملی ... 

 

برخی دیگر هم (همچون خواجه امیری) باران را نتیجه ی آمدن تو می دانند. (به قول آبجی زهرا توی نوعی!!) پس می کشند زیر آواز که : باران که می بارد تو می آیی ... 


سخن در باب علت و معلول بسیار است... همه ی اینها شاید به نحوی درست باشد، زیرا که با ظهور نظریه ی نسبیت انیشتین و اعلام رسمی به بن بست رسیدن علم توسط دانشمندان(!!!) ، ملامتی بر ما نیست که همه ی ابعاد معرفت شناختی یک پدیده را صحیح بدانیم!!! پس تمامی این علما درست می گویند...


بنده اما در صدر همه ی این اندیشمندان!!! نظری بس متفاوت دارم ‌که سعی دارم طی مقاله ای به ساحت علم تقدیمش کنم! (حیف که بیان شکلک ندارد وگرنه الان تمثال زیبای من را می دیدید که از خنده روی زمین ولو شده ام!!) 


به اعتقاد اینجانب، باران نه میعان ابرهاست، نه گریه ی آسمان به حال بعضی و نه حتی ترانه ی آسمان... باران ظهور صفت عاشق بودن خداست -و اساساً مگر می شود باور کرد خالق شهر رجب، عاشق نباشد؟؟!!- خدا با آفرینش باران می خواست به بشر حالی کند که:

 " آی موجود پر مدعا!!! حواست باشد... تو که اینقدر ادعای عشق و محبت می کنی و خودت را به در و دیوار وجود می زنی و مرا قهاری می دانی که هیچ از عاشقی نمی دانم! حواست باشد... من از تو عاشق ترم."


و باران با آنهمه لطافت و زیبایی و پروانه ای بودنش، اثبات می کند عطوفت و قشنگی خدا را ... تا جایی که فکر می کنم گاهی وقتها خدا با بشر عشق بازی اش می آید و باران ظهور عشق بازی خدا با عاشقان روی زمین است... 



پ.ن1: امروز صبح باران از خواب بیدارم کرد. نرم نرمک خودش را به شیشه ی پنجره زد و صدایم کرد. شروع قشنگی بود برای یک روز قشنگ... 


پ.ن2: شاید جفا باشد در حق رحمانیت خدا که گاه که باران می آید، غر بزنیم و آرزو کنیم که کاش از خانه بیرون نیامده بودیم و جز آب گرفتن خیابان ها و سردی هوا و ورپاش آب از زیر لاستیک ماشین ها چیز دیگری دستگیرمان نشود. می شود زیر بارش عشق خدا بمانیم و کمی عاشق شویم. چشمهایتان را باران می شوید، شما فقط سعی کنید جور دیگر ببینید! (ورپاش از آن واژه های اصیل کاشانی است به معنای آبی که به شدت می پاشد. در این جا مراد آن دسته از رانندگانی هستند که خوششان می آید با سرعت از وسط آب های جمع شده وسط چاله های شهر رد شوند و خوشترشان که عابری بی پناه را گل مالی کنند) 


پ.ن3: خدا انگار امروز میخواست رحمتش را به من کامل کند، پس خبر خیـــــــــــــــلی خوشی رساند و پس از مدتها لبخندی از ته دل روی لبم نشاند. خدایا شـــــــــــــــــــــکرت به خاطر این همه مهربانی ات ... 

 پ.ن.4: حیف است این همه که وراجی کردم و مختان را به دندان گرفتم، شعر محبوبم را نخوانم: 

وای باران... باران... 

شیشه ی پنجره را باران شست... 

از دل من اما، چه کسی نقش تو را خواهد شست... 


پ.ن5: ان شالله امروز میان هق هق گریه هایتان در اعمال ام داوود فراموشمان نکنید. ما هم هستیم جزء محتاجان به دعایتان...


نظرات  (۱۴)

سلام
همان طور که میدانید قالبهای طراحی شده برای سیستم blog.ir بسیار کم است، مخصوصا اگر خواهان یک قالب مذهبی باشید.. به همین منظور قالب امام رضا را طراحی کرده ایم:
http://ghasedoon.blog.ir/post/110

پاسخ:
سلام
قالب قشنگی بود. اجرتون با صاحبش
دیشب باران قرار با پنجره داشت
روبوسی آبدار با پنجره داشت
تاصبح به گوش پنجره پچ پچ کرد
چک چک چک چک چکار با پنجره داشت

سلام بارونی به به رفیق بارونی

اولا در استدلالت نسبت به ترانه این خواننده نمیدانم چقدر محبوب بایس اینگونه بفرمایم که ایشان در این مصرع زیبا باران را نتیجه ی آمدن تو نمی داند بلکه آمدن تو را نتیجه آمدن باران میداند لطفا در چیدن صغرا کبرا و علت و معلول دقت فرمایید

دوما بسی خوشحالم که بازهم بعد از خلسه ای طولانی به دنیای شیرین ما نویسنده های بزرگ برگشتی و روی اینجانب استاد کوچکت را که خواسته بودم شیرینی تمرینت را در قلم زدن باز بچشم زمین نزدی (حیف که بیان شکلک نداره وگرنه الان من رو در حال نوشابه باز کردن واسه خودم و رفقا میدیدی)

کشته مرده عاشقی خدام مخصوصا تو کویر عاشقی خدا حالی میده بوی بارون بوی عطر خداست

پاسخ:
سلامی آفتابی به رفیق آفتابی خودم 
اولاً که ایشان می فرمایند باران که می بارد، تو می آیی / باران گل، باران نیلوفر.... این بیت در نگاه اول ایهام داره. ولی در نگاه دوم میشه ازش فهمید که وقتی توی نوعی می آیی، باران گل و نیلوفر هم می آید. زیرا در عالم واقع چیزی موسوم به باران گل نداریم که وقتی بیاید توی نوعی هم بیایی!!!! البته نظر عالم جلیل القدر "فامیل دور" هم فی حد ذاته محترم است!!!
دوماً که دوماً لفظ اشتباهیست. دوم کلمه ی عربی است که با تنوین نمیشه جمعش بست!!!
سوماً که خواهش می کنم! می دونی که ورود به ساحت علم نیازمند نوعی تواضع و افتادگی ست که بنده ی کمترین که استاد جنابعالی باشم از فیضش پربهره ام و به همین مناسبت جواب این اسائه ی ادب شاگرد رو نمی دم و لب فرو می بندم!! باشد که هدایت شوید!(شکلک از خودراضی)
چهارماً دیشب خواب دیدم اومدم یزد. یعنی بسیج دانشگاه اردو می برد مشهد اردهال، منم اومدم یزد که از اونجا برم مشهد اردهال(مشهد اردهال در نیم ساعتی کاشان واقع شده است!!! یعنی که ببین من تو خواب هم دست از ملانصرالدینی خودم بر نمی دارم!!!!!)
فراموش نوشت : پیرو نظر قبلب ملزمم که به استحضار برسانم چرا فک کردی ورپاش کلمه اصیل کاشونیه ما هم میگیم تازه ما ورپریده میگیم ، بچه وَر نرو میگیم، و الخ
پاسخ:
وااااااااااا!!! می دونی؟ اصولا کاشونی ها ارادت عجیبی به پیشوند "ور" دارند. و چیزهایی رو به این پیشوند متصل می کنند که ذهن هیچ بنی بشری بهش نمیرسه. برای مثال کلمه ی "ورسوخته" یا "پاچه ورمالیده" !!! اینا رو که دیگه ندارین !!! (شکلک زبان در آوردن)
اتفاقا پاچه ور مالیده کلمه اصیل ماست احتمالا در زمان های قدیم همان دورانی که من و تو توی عالم ضرع (زرع ،ذرع) با هم نون بیار کباب ببر بازی میکردیم  یه کاشونی گذرش به عقدا افتاده دیده پاچه ور مالیده کلمه قشنگیه اورده کاشون ترویجش داده ما کلمه ورکش ، ورافتاده، حالا وقتی یادم بیاد بقیشم برات مینویسم
پاسخ:
میگما فامیل!!! نکنه من و تو واقعاً فامیلیم و خبر نداریم!! یا شایدم دوقلو بودیم (با یه سال تفاوت سنی!) و تو بیمارستان از هم جدامون کردن!!!! خواهر! بیا بغل خواهر .... (شکلک گریه با تکان های شدید شانه)
۲۷ ارديبهشت ۹۳ ، ۱۷:۱۷ سجاد(ازعشق تو گفتیم و نمک گیر شدیم...)
بهار بی گل نرگس شبیه پاییز است / و بـی تــو کلِ زمانهایمان غم‌ انگیز است
بیا کـه منجمدانه قیام ممکن نیست / بیا که سهم زمین از بهار ناچیز است...
.
.
اللهم عجل لولیک الفرج
ممنون از نظرات وانتقاداتتون
بازار علت و معلول اینجا بسیار گرم بود
سوختیم شدید
تنها شانس موجود این بود
صحبت از باران بود
همان مهربان همیشگی
چقد بود زیاد بود


پاسخ:
بله، زیاد بود و مداوم. اینقدر که خستگی یه سفر طولانی رو از تن به در می کرد...

جای تذکر است که ما کرمونیا هم زیاد از پسوند ور استفاده می کنیم اما اصلا مدعی این که اول ما این پسوند رو با کلماتش به کار برده و اشاعه دادیم نیستم(البته باید بدونید که کرمان قدمت تاریخی بس زیاد؛ 7000سال دارد).

ور این ور ور اون ور: به معنای به این طرف و آن طرف

پاسخ:
سخن من باب ور بسیار است، که در این مقال نمی گنجد...
اما من باب قدمت شهر، باعس بگویم که کاشان قدیمی ترین شهر جهان به شمار می رود!!!! با 8000 سال قدمت
پس رفقا و شهرهاشون همگی بزنن گاراژ!
سلام
چه نگاه های مختلفی! علمی، عاشقانه، عارفانه...
البته همان عالم آخری گویا زیباتر از بقیه توصیف کرده! :)
البته خواجه امیری باران را نتیجه آمدن نمیداند! آمدن را نتیجه باران میداند... :)
پاسخ:
سلام
ممنون از لطفتون
درمورد نظر خواجه امیری البته قبلا در نظرات فامیل دور توضیحات لازم داده شده
۲۹ ارديبهشت ۹۳ ، ۱۹:۰۲ بنی الزهرا(س) ...
با سلام با سه مطلب بروزیم
+یوم الحسرت
+ واجب همیشگی
+به نام مادرم زهرا(س)
منتظر شما و نظراتون هستیم
------------------------------------

سلام-

باران مظهر رحمت الهی است و به همین دلیل همه نسبت به آن نگاه و نظر خاص و لطیف دارند.

همیشه در زیر بارش رحمت الهی باشید.

پاسخ:
سلام
ممنون از حضورتون
هم چنین شما
بشینید سرجاتون کرمون و کاشون هنوز به دنیا نیومده بودن که توی عقدا داشتن به بچه هاشون زبان فارسی یاد میدادن 15000سال قدمت کم نیست
من دیگه حرفی ندارم
پاسخ:
این دیگه ازون حرفا بوداااااااااااااا!!!! 
بابا خود حضرت آدمم دیگه 1500 سالش نیست!!!
این نظر تنها و تنها خالی بند بودن یک عقدایی رو می رسونه و بس!!!
بارون که میاد منم دیوونه میشم....تازگیا بیخیال نگاههای عاقل اندر سفیه آدما شده ام...بارون که میاد، هرجا که باشم رومو میگیرم سمت فرستنده اش و بهش می خندم... می دونم که واسه من بارون فرستاده تا سرمو بگیرم بالا و باز بخندم...میدونه که من عاشق بارونم...عاشق خودش...
پاسخ:
دقیقا همین حس رو من دارم :) مث جک و جونورا همش زیر بارونم ....
۱۰ مرداد ۹۶ ، ۱۶:۱۱ فردریش نیچه
باز باران با ترانه ...
حس باران در مناطق خشک و کویری بسیار محسوس تره تا ماهایی که شب و روزمون با خاطرات بارانی پر شده...

لذت بردیم از وبلاگتون ام شهرآشوب...:)
به قول حافظ که:
فغان کین لولیان شوخ شیرین کار شهرآشوب...
پاسخ:
سلام. مطلبی که درموردش نظر گذاشتید بسیاااااااااار قدیمیه. چیزی حدود کمتر از سه سال پیش
ولی بازهم حسش برام شیرینه
خوش آمدید

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">