ای شما! ای تمام عاشقان هرکجا

ای شما! ای تمام عاشقان هرکجا

من عاشق رنگ ها هستم

تصور کنید اگر خدا دنیا را بدون رنگ آفریده بود...

هیچکس تماشا نمی کرد
هیچکس لذت نمی برد
هیچکس عاشق نمی شد

خدایا شکرت به خاطر رنگ ها...

***

می نویسم تا نوشتن از یادم نرود
می نویسم تا بعضی چیزها را به خودم یادآوری کنم

برای حال خوب ِ دلِ خودم می نویسم

حال دلتان خوب :)

-----------------

( عجیب ترین نوع فراق رو هم بارداری ثبت کنید...

هستی و نمیبینمت و بغلم نیستی...)

*** برگرفته از وبلاگ مرغ هوا :
ma-mer.blog.ir

طبقه بندی موضوعی

مثل خدا

پنجشنبه, ۴ تیر ۱۳۹۴، ۱۰:۵۷ ق.ظ




♡❤♡❤♡❤♡❤♡❤♡❤♡❤♡❤


آنگونه عمل کنید که

در دیگران حس آرامش و نشاط بیافریند


همانگونه که یادِ خدا

در شما چنین حسی را بر می انگیزد …


♡❤♡❤♡❤♡❤♡❤♡❤♡❤♡❤♡❤



عبادتهاتون قبول درگاه مهربان عالم
دعا برای این حقیر بی سر و پا فراموش نشه دوستان



موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۴/۰۴/۰۴
ام شهرآشوب

نظرات  (۱۳)

۰۴ تیر ۹۴ ، ۱۲:۵۲ طاهره اشرفی
وای اشرف این عکس دخترته که گذاشتی خیلی قشنگه 
اگه موقع افطال یادم بود حتما برات دعا میکنم ولی تو حق نداری من رو فراموش کنی و باید موقع افطار برام دعا کنی وگرنه روزت قبول نبیده
پاسخ:
ما که اگه دعامون تا سقف اتاق بالا بره، اول برا رفقامون دعا میکنیم
در ضمن توهین نکن! دخمل من خیلی خوشگل تر از اینه! به خودم رفته قربونش برم!!!
سلام چشم اشی جوون
پاسخ:
چشمت بی بلا مادر!
۰۶ تیر ۹۴ ، ۱۰:۵۷ طاهره اشرفی
شما دوتا چی خصوصی بهم گفتین
پاسخ:
هیچی فامیل! من گفتم دعا کنید، این افسو گفت چشم! 
۰۶ تیر ۹۴ ، ۱۳:۰۷ طاهره اشرفی
ان شاالله تو فاصله پنج تا شش هر موقع دیدم میتونم خبرت میدم اگه نه میتونی بعد فیلم پایتخت بیای  میدونی که فیلم پایتخت جز روزه حساب میشه خخخخ  
پاسخ:
قبل افطار برا من راحت تره. چون بعد افطار دیگه معلوم نیست چه برنامه ای در پیش باشه!
مخصوصا که امروز افطاری هم داریم دیگه قبل افطار کاملا بیکارم :)
۰۹ تیر ۹۴ ، ۱۲:۱۶ طاهره اشرفی
بگذار که عید فطر کمی پیش و پس شود 
من با هلال روی تو افطار میکنم
پاسخ:
روزه وصل تو از پای بینداخت مرا
کی شود با رطب وصل تو افطار کنم...
۱۱ تیر ۹۴ ، ۱۱:۲۸ طاهره اشرفی
گناه چشم تو ...یا ...نه! گناه عکاس است
که این چنین به نگاهت دچار و حساس است 
...
تمام اهل زمین را جهنمی کردی 
که آیه آیه ی چشمت "یوسوس الناس" است

تمام شهر از ایمان به کفر برگشتند
گناه چشم تو حالا به پای عکاس است؟

پاسخ:
به به :)
۱۲ تیر ۹۴ ، ۱۷:۳۲ مدیون زهرا سلام الله علیها
سلام سیدجانم.
طاعات و عبادات قبول.ان شاءالله راهی مشهدم.نائب الزیارت.خدانگه دار
پاسخ:
سلام عزیزم
خیلی خیلی التماس دعا
خوش به سعادتت
سلام به دوستان گل و بلبل خودم
طاعاتتون قبول
الان شوما دارید متون نوشته شده از جانب یک مدیر رو میخونید!!!!!
خخخخخخخ من باز رفته ام سرکار اما این بار در کسوت مدیر داخلی!!!
ببخشید دوستان که کم میام..یعنی بلاگفا که نبود منم ذوقی واسه سر سیستم نشستن نداشتم...البته الانم هنوز حالش بده و کل آرشیو رو برده تو افق!
اما باز بهتر از هیچیه!
حتی کلی لینکامم پا شده.
دوستان شب قدر نزدیکه و بشدت ازتون التماس دعای خیر دارم. مخصوصا توی زمینه های توسعه ظرفیت و توان و قدرت و صبر خععععلی دعام کنین که حسابی تنبل شده ام.
منتظر خبرای خوش از شوما در اشی چت روم (همین وب نازنین رو میفرماییم.) هستم.
پاسخ:
سلام بر مولای هیجوقت در صحنه!
بابا مدیییییییییییییییر!!!
فامیل بیا وسط: مدیر مدیره! حالا خود مدیره!!! 
ای مدیر! ای مدبر! ای والا! ای شفتالو! ای آلبالو!!! بابا مدیرجون دست ما رو هم یه جایی اونورا بند بُنما!

احوالاتت چطور مولامدیر؟ 
ما هم التماس دعای مخصوص و ویجه داریم از همگی
الان شوما غبطه بخور.....نه جان من....غبطه بخور....حسادت بورز....آهاااااا
الان خعععلی من در جایگاه باحالی ام.
توی پرانتز عرض مینوماییم که شغلی بس باحال داریم و درامدی بس باحالتر که ترجیح میدیم درموردش فقط سکووووووت کنیم.
از احوالات پرسیدی سیدنا... خوبه الحمدلله. اونقدر سرم شلوغه که جایی واسه فکرای بیخود نمونده. احساس میکنم شعوراتم در حال رشده و شکرخدا از اون آشفتگی و نگرانی زندگی دونفره هم هبچ خبری نیست. فعلا دغدغه هام مهمتر و بزرگانه تر شدن شکر خدا.
راستی چند وقت پیش جناب همسر با موتور بشدت تصادف نمودن و حال اونروزاتونو درک کردم.
پای همسر بهتر شده؟؟؟؟ پای همسرما که تا 8لایه سولاااااااااخ شده بود...اصن یه وضی!!!!
پاسخ:
حسادت می ورزیمممممممممم!! غبطه می خوریمممممممم !! (شکلک کسی که از حسادت چشاش زده بیرون!)
آخه ریحان خانم! ما چرا حسادت بورزیم؟ ما خودمون اینجا مدیر کل حسابدارای یه شرکت بزرگ فرابین المللی چندملیتی هستیم!!!  (ناگفته نماند که کل کارمندان شرکت ما متشکل از سه نفر است! مدیرکل، طراح، حسابدار!) عجالتا بنده تیم مورچه ها رو رهبری می کنم)
شکرخدا. هرچی بگذره بهترم میشه
ای بابا! بلا دوره مولا! الان حالش چطوره؟
۱۴ تیر ۹۴ ، ۲۳:۲۴ طاهره اشرفی
وای مدیر داخلی دلم میخواد ریحان رو چشم بزنم تنزل پیدا کنه به مدیر آبدار خونه ولی خب از سر رفاقت دست به همچین کاری نمیزنم براش دعا میکنم خبر مدیر عامل شدنش رو بفهمیم منم دلم میخواد یه کاری پیدا کنم از تو خونه بودن کلافه شدم 
پاسخ:
آخه فامیل تو این گرمای یزد که به قول همسایه مون انگار در جهنم وا شده! میخوای بیای از خونه بیرون چیکار؟
بمون پای کولر پاتم دراز کن حالشو ببر! (توصیه های یه مدیر حسابداری!)
۱۵ تیر ۹۴ ، ۱۳:۴۴ فامیل دور
البته ناگفته نمونه من پیشنهاد کار خیلی زیاد بهم شده ولی من تنبلم و حال ندارم واسه هر کاری یه ایرادی پیدا میکنم دوباره واسه بعد رمضون بهم پیشنهاد دادن ولی فک کنم بزنم زیرش من دلم نمیخواد تو میبد یرم سر کار اگه هم مامانم بفهمه من دارم تدارک میبینم که تو یزد سر کار برم سرم رو جدا میکنه
پاسخ:
البته توصیه به مقاومت کردن به تو کاری ست بس بیهوده. چون خودت اینکار رو میکنی. ومن مطمئنم که به زودی میری یزد سر کار !!
از مولا به سید:
موسسه ی ما نیز بسی شبیه به شرکت فرا چندملیتی شوماس...کلا 4 تا آدم ثابتیم و یه دنیا متفرقه!
منم آچار فرانسه و رابط این سه تا... خودت که در جریانی!!!!
ولی اندر باب تصادفات: شکر خدا خوب خوب شدن فقط سولااااااخه هنوز هم سولاااااخه. یعنی میگم 8 لایه جدی میگما! اصلا گوشت پاشون زده بود بیرون...هنوز هم بدجور و ناجوره!

از ریحان به طاهر:
طاهره جان نیازی به چشم زدن نداره که جونم....بچه ها پریروز در حال تی زدن کف دفتر ازم مستند تهیه کردن...حیف که نمیشه توی فضای مجازی نشرش بدم!
واسه کار هم مثل ازدواجه.نباید سخت بگیری...من الان باورت نمیشه توی موسسه همه کاری میکنم چون میخوام کار یاد بگیرم...اصلا به حقوق و شرایط و ... هم کاری ندارم. همین که محیطش خوبه و مدیرعاملش مقید و قابل اطمینانه کافیه/ مراحل ترقی رو کم کم طی میکنیم.



مجدد از مولا به سید:
شوما واقعا کار حسابداری انجام میدی؟!!!!! واقعا عایای؟؟؟؟؟؟من بشدت نیازمندتم.
پاسخ:
از سید به مولا:
خدا رو شکر که پای شوهرتان خوب است. پس چرا هنوز سوراخه؟ به دادش رسیدین؟
مولاجان شکرخدا همین که کار پیدا کردی برات میشه سابقه کار و کلی مفیده برا آینده ات. مانیز با اوووووووووووووووووون همه استعداد و مهارت های زایدالوصفی که خودتان در جریانید!!! اولین جایی که کار پیدا کردیم، تایپیستی بیش نبودیم. تازه کلی کارای دیگه هم میکردیم، گاها شده بود که تلفن هم جواب میدادیم. البته اینجا هم همونجوریه
راستش کار ما بیشتر شرخریه!!! یعنی داداشمون یه نفر رو میخواست که چکهاش رو وصول کنه!!!! ما رو آورد در لباس شریف حسابداری! البته حسابدار حسابدار هم که نیستیم، فقط نرم افزار هلو رو مسلطیم
۱۸ تیر ۹۴ ، ۱۴:۳۱ طاهره اشرفی
آخه مشکل اینجاست کارایی که من پیشنهاد میشه خیابون گردی و بازار گردیه از این دکان به آن دکان رفتن داره اینه که یکم سخت میگیرم در عین حالم زیاد با کار یکنواخت اداری حال نمیکنم و اون کار اولی که پیشنهاد شد بهم خوب بود ولی انصافا برا انجامش نیاز به ماشین و وسیله داشتم و منم وسیله شخی نداشتم مه در بست در اختیارم باشه
پاسخ:
البته ناگفته نماند که همه کاری هم ارزش انجام دادن نداره. باید حتما شرایط حداقلی رو داشته باشه تا بتونی انجام بدی

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">