ای شما! ای تمام عاشقان هرکجا

نام یک نفر غریبه را، در شمار نامهایتان اضافه می کنید...؟!

ای شما! ای تمام عاشقان هرکجا

نام یک نفر غریبه را، در شمار نامهایتان اضافه می کنید...؟!

ای شما! ای تمام عاشقان هرکجا

من عاشق رنگ ها هستم

تصور کنید اگر خدا دنیا را بدون رنگ آفریده بود...

هیچکس تماشا نمی کرد
هیچکس لذت نمی برد
هیچکس عاشق نمی شد

خدایا شکرت به خاطر رنگ ها...

***

می نویسم تا نوشتن از یادم نرود
می نویسم تا بعضی چیزها را به خودم یادآوری کنم

برای حال خوب ِ دلِ خودم می نویسم

حال دلتان خوب :)

-----------------

( عجیب ترین نوع فراق رو هم بارداری ثبت کنید...

هستی و نمیبینمت و بغلم نیستی...)

*** برگرفته از وبلاگ مرغ هوا :
ma-mer.blog.ir

طبقه بندی موضوعی


از همه ی جامعه های مجازی دل زده ام

از پیامهای تکراری، حرف های صدمن یک غاز، جوک های بی محتوا ، عکس ها و فیلم های مسخره، از پرسه زدن های بی هدف توی پروفایل این و آن...

از سعی در بازی "خودخاص پنداری" و جنبش "به ارواح جدش نیستی در حدش" و یا "قرار گرفتن در معرض انگ هویج و سیب زمینی و باقالی و ... !!!" حوصله ام سر می رود.

از وقت گذراندن و هیچ میوه ای برداشتن نکردن خسته می شوم. دلم می خواهد وقتی که می گذارم و یا پولی که صرف کاری می کنم، حداقل به درد دنیایی یا آخرتی بخورد. من دلم با این بازی ها آرام نمی گیرد...

تلگرام، لاین، واتساپ، کلوب، وایبر، و ... هیچ کدام آن چیزی نیست که دلم بخواهد، که آرامم کند یا رشدم دهد، از همه بریده ام جز وبلاگ نویسی، اینجا همانجایی ست که هیچگاه دلم را نمی زند. که می توانم بنویسم بدون آن که بخواهم این و آن را لایک کنم یا قضاوتشان کنم، یا از گذاشتن عکس های عجیب و غریبشان و محو شدن حیای زن ایرانی وسط این بازی ها حرص بخورم.

حسرت می خورم به حال کسانی که همین مجازی بازی ها ارضایشان می کند و سرشان را گرم... که آنقدر خوشحالند وسط این وانفسا که وقتی ندارند برای دچار شدن به یاس فلسفی یا دردی اجتماعی. من اما هیچ چیز جواب نفس لجوج و افسار دررفته ام را نمی دهد.

این سوالی ست که این روزها مخم را مثل مته دارد سوراخ می کند: مشکل از من است یا از بقیه؟



موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۴/۰۵/۲۲
ام شهرآشوب

نظرات  (۵)

سلام سیدنا
منم اولش که از این گوشی با کلاسیا رسید دستم  محض یادگیری چندتا از این نرم افزارا رو نصب کردم، لاین و وایبر و تلگرام...
تا همین دوسه هفته پیش هم هر وقت وقت خالی پیدا میکردم سریع میرفتم توی اینا و پروفایل این و اون  و این گروه و اون گروه و ...! 
اما قبل از مسافرت دوسه روزمون تصمیم گرفتم یه کم خودمو تغییر بدم. بذار شکل بقیه نباشمو این گروها رو عضو نشم...واقعا این حجم از اطلاعات به چه درد من میخوره؟ این همه سرک کشیدن و خبردار بودن از دلتنگیا و خوشیا و ناخوشیای بقیه چه اثری روی روند زندگی من داره؟
حیف وقت نیست؟
اینا همش حدیث نفس من بود قبل سفر...
عاقا خلاصه تک تک گروها رو غیر از یکی دوتا حذفیدیم و دست کشیدیم...
شاید قبلا تموم روز وای فای روشن و دست به گوشی بودم اما فهمیدم که لذت خاصی برام نداره....
متاسفانه از روزی که بلاگفا داغون شد یه نتیجه ی دیگه هم گرفتم....
البته نمیدونم که چقدر عاقلانه است... اما خواستم دیگه تو وبلاگم هم ننویسم... آخه احوالات من به بقیه چه؟ 
میدونی اشرف/// یه تصمیم بزرگه و نمیدونم چقدر بشه عملیش کرد اما میخوام همه ی خوشیها و ناخوشیها رو با جاش (اشاره به آش با جاش) هورت بکشم و هضم کنم...طوری که اثری ازش نمونه؟
با این اوصاف عایا من خلم؟

پاسخ:
سلام بر مولانا
با همه ی حرفات موافقم
مخصوصا وقتی که با یه مشت آدم زبون نفهم هم گروهی باشی که هر چرتی یا هر فیلم مزخرفی رو بفرستن تو گروه! فیلمایی که آدم از دیدنشون آب میشه
کار خوبی کردی به نظرم. همه ی این مجازی ها به سردرگمی آدمای امروز کمک میکنه. هممون داریم بازی می خوریم
اصن من نمیدونم حقیقت چشه که ما رفتیم سراغ مجاز ؟؟!!!!

میدونی مولا؟ شاید نوشتن توی وبلاگ به درد هیچکس نخوره. حداقلش اینه که یه کم افکار آدم رو سروسامون میده. آدم کم و بیش میفهمه چی از جون مخ خودش میخاد
۲۴ مرداد ۹۴ ، ۱۴:۰۷ طاهره اشرفی
آورین بر شما جهاد گران مخلص
معتادان درجه یک که خود خواسته به سمت کمپ های ترک روانه شده اید آورین آورین
اصلا اینا سرگرمیای خوبی نیستن 
ما جدیدا اومدیم اسم فامیل رو تو خونمون احیا کردیم و میشینیم اسم فامیل بازی میکنیم قراره طی پروژه های بعدی هفت سنگ یه قل دو قل و زو هم به چرخه حیاط برش گردونیم هرچند که تنبل شدیم و دیگه حاضر نیستیم بازی های بدو بدو دار بکنیم اما دیدیم نسل جدیدی هم که داره تو خونمون پرورش پیدا میکنه(خواهر زاده هام) دارن کاملا لپتابانه پرورش پیدا میکنن تموم زمدگیشون شده باب اسفنجی و بن تن و.......الخ واسه همین خواستیم یه کم سبکشون رو تغیر بدیم خدا رو شکر که خودم گوشی ندارم (البته نه اینکه چون دستم به گوش نمیرسه بگم پیف پیف) نه من با شناختی که از خودم دارم اگه گوشی داشتم اصلا نمیتونستم جلو خودم رو بگیرم خدایی هنوز فرهنگش رو ندارم که با برنامه ریزی و کنترل شده استفاده کنم
پاسخ:
ما انسانهای شریفی هستیم فامیل! چی فک کردی؟ فک کردی کم الکیه؟؟؟؟؟؟
کار خیلی خوبی کردین. بچه های خانواده ی ما اکثرا کوچولوئن شعورشون به اسم فامیل و هفت سنگ نمی رسه! اونایی هم که می رسه فقط دلشون میخاد سر به سر بچه کوچولو ها بذارن! در نتیجه پیشاپیش میگم این طرح تو خونه ی ما به شکست می انجامه
البته ما هم پسر خواهرم تازه امسال میره کلاس اول ولی یکیمون کنار دست او که بلد باشه بنویسیم خلاصه اینکه گروه تشکیل میدیم چون جر زنیم زیاد انجام میدیم خنده دار میشه بچه لذت میبره کوچیکیم دو سالشه با هزار زحمت بهش قایم موشک بازی کردن رو یاد دادیم فک کن با یه بچه دوساله و شش ساله 26 ساله باهم قایم موشک بازی کنن چه شود ولی کلی میخندیم مخصوصا این دوساله که میره قایم میشه 
شما که محمد حسن بزرگه بیارینشون تو دور بشینین بزرگترا هم بیان کلی میخندین 
پاسخ:
این محمدحسن ما تنها سرگرمیش اینه که بچه های کوچیکتر رو اینور و اونور پرت کنه و صداشونو دربیاره و عمه اش رو حرص بده!!! البته حالا که میگی فک کنم بشه یه درصد کوچیکی از انرژیش رو با اسم فامیل و این حرفا مهار کرد!
منم آآآآی حرص میخورم از دست این فینگلمون! ایشون تک موه ی خاندان هستن و بخش مهمی از وقتش به انگری برد و بابل فروت و ... میگذره. تازه دم بریده بازیایی با گوشی بلده که من اصن و ابدا ندیدم!!!!!!
تند تند با این گوشی ور میره...ان همش 4 سالشه.
من وقتی بیاد این جا گرگم به هوا باهاش بازی میکنم یا دور گل وسط قالی اونقدر می چرخیم تا سرهردوتامون گیج بره پخش زمین بشیم یا میبندمش توی یه چادر و به حالت سورتمه از این سر تا اون سر می کشمش....خلاصه میدونه که اگه اینجا با گوشی بازی کنه خاله محلش نمیذاره!
در کل این گوشیا و این برنامه ها تحرک رو از هممون گرفته به خدا! بعدشم اعتیاد عجیبی میاره و بین آدمای توی یه خونه تفرقه میندازه...حالا شاید بین چارتا رفیق دور از هم پیوند ایجاد کنه ولی برنامه ریزی شده باید رفت سمتش...نباید خودمون بسپاریم به موجش!!!


--- راستی اسم فامیل هم بازی جالبیه. خاندان همسر دور هم که جمع میشن شطرنج و دارت و اینا دارنباید برم نفوذ کنم این اسم فامیلم رو هم رواج بدم فامیل جااان.
پاسخ:
بچه های الان تو شکم مادرشون لیسانس میگیرن میان.
اینقد برات بگم مولا که دشمن برای (روم به دیفال) توی توالتمونم نقشه داره. ما هم خوش و خرم میشینیم پای اینا فک میکنیم چقد خوب و سرگرم کننده اس!!!
خدا این خاله ها و عمه ها رو از این بچه ها نگیره. والا ما که تا یادمون میاد همیشه به فاصله ی دوکیلومتری از عمه و خالمون مینشستیم!!!
ما عمه جان های بسی باحال داریم البته نه به باحالی عمه اشی... ولی یه رسالت ما توی نقشی که توی خلقت داریم هم شاید همین خوب خاله بودن و خوب عمه بودنه!!!!
جدیدا یه سری استیکر توی لاین و ... دیدم که بشدت شرم اور و محرکن...من نمیدونم داریم به کجا کشیده میشیم.
نمیدونم تیپ اسپرت تابستونی الان رو چقدر دیدین؟ یه شلوار ساپورت طوسی با یه تاپ و یه تونیک جلو باز.... که فقط یه کمربند نگهش میداره!
دیروز چندتاییش رو دیدم و مردم از اینکه هیچ کاری از دستم برنمیومد....
فک کن طرفت انگار هیچی نپوشیده و هیچی هم در راه رضای خدا حالیش نیس...
عکسشو نتونستم جور کنم ولی یه چیزی تو مایه های لینک که گذاشتم.
توی راه رسیدن به خونه فقط گریه کردم از دست این دخترایی که چشمای ناپاک و پاک رو به دنبال خودشون میکشونن.
اشرف دارم خفه میشم...انگار همه از دست رفتن!
پاسخ:
مولای من. میدونم خواهر. درک میکنم. ما نیز از این نگرانی ها و دغدغه ها داریم. خصوصا که همسر گرامیمون کافی نتی دارند دقیقا وسط فاسدترین و بدحجاب ترین نقطه ی شهر.
نمی دونم کاری از دست ما برمیاد یا نه. گاهی وقتا خودمو مقصر می دونم ولی نمی دونم باید چیکار کنم
برای اینکه این مناظر زیبا!!! روی همسر آدم اثر نکنه گفتن ذکر "یاخیر حبیب و محبوب صل علی محمد و آل محمد رو زیاد بگید. و از طرف همسرتون زیاد استغفار کنید

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">