ای شما! ای تمام عاشقان هرکجا

نام یک نفر غریبه را، در شمار نامهایتان اضافه می کنید...؟!

ای شما! ای تمام عاشقان هرکجا

نام یک نفر غریبه را، در شمار نامهایتان اضافه می کنید...؟!

ای شما! ای تمام عاشقان هرکجا

من عاشق رنگ ها هستم

تصور کنید اگر خدا دنیا را بدون رنگ آفریده بود...

هیچکس تماشا نمی کرد
هیچکس لذت نمی برد
هیچکس عاشق نمی شد

خدایا شکرت به خاطر رنگ ها...

***

می نویسم تا نوشتن از یادم نرود
می نویسم تا بعضی چیزها را به خودم یادآوری کنم

برای حال خوب ِ دلِ خودم می نویسم

حال دلتان خوب :)

-----------------

( عجیب ترین نوع فراق رو هم بارداری ثبت کنید...

هستی و نمیبینمت و بغلم نیستی...)

*** برگرفته از وبلاگ مرغ هوا :
ma-mer.blog.ir

طبقه بندی موضوعی

بیا متفاوت باشیم...

دوشنبه, ۹ شهریور ۱۳۹۴، ۱۲:۰۳ ب.ظ



http://www.labkhandezendegi.com/uploads/articles/11/08/x5yfzg9np3.jpg



همسفر!

در این راه طولانی، که ما بی‌خبریم و چون باد می‌گذرد، بگذار خرده اختلاف‌هایمان باهم، باقی بماند.

خواهش می‌کنم! مخواه که یکی شویم؛ مطلقاً یکی.

مخواه که هرچه تو دوست داری، من همان را، به همان شدت دوست داشته باشم

و هرچه من دوست دارم، به همان گونه، مورد دوست داشتن تو نیز باشد.


مخواه که هر دو یک آواز را بپسندیم، یک ساز را، یک کتاب را، یک طعم را، یک رنگ را و یک شیوه‌ی نگاه کردن را.

مخواه که انتخاب‌مان یکی باشد، سلیقه‌مان یکی و رویامان یکی.

همسفر بودن و هم‌هدف بودن، ابداً به معنای شبیه بودن و شبیه شدن نیست

و شبیه شدن، دال بر کمال نیست، بل دلیل توقف است.


عزیز من!

دو نفر که سخت و بی‌حساب عاشق‌ هم‌اند و عشق، آنها را به وحدتی عاطفی رسانده است،

واجب نیست که هر دو صدای کبک، درخت نارون، حجاب برفی قله علم کوه، رنگ سرخ و بشقاب سفالی را دوست داشته باشند!

اگر چنین حالتی پیش بیاید باید گفت که یا عاشق زائد است یا معشوق. یکی کافی است.

عشق، از خودخواهی‌ها و خودپرستی‌ها گذشتن است؛ اما این سخن به معنای تبدیل شدن به دیگری نیست.

من از عشق زمینی حرف می‌زنم که ارزش آن در «حضور» است نه در محو و نابود شدن یکی در دیگری.


عزیز من!

اگر زاویه دیدمان نسبت به چیزی یکی نیست، بگذار یکی نباشد،

بگذار فرق داشته باشیم، بگذار در عین وحدت مستقل باشیم.

بخواه که در عین یکی بودن، یکی نباشیم، بخواه که همدیگر را کامل کنیم نه ناپدید.

بگذار صبورانه و مهرمندانه در باب هرچیز که مورد اختلاف ماست بحث کنیم؛

اما نخواهیم که بحث، مارا به نقطه‌ی مطلقاً  واحدی برساند.

بحث باید مارا به ادراک متقابل برساند نه فنای متقابل.

بیا بحث کنیم، بیا معلوماتمان را تاخت بزنیم، بیا کلنجار برویم؛

اما سرانجام نخواهیم غلبه کنیم و این غلبه منجر به آن شود که تو نیز چون من بیندیشی یا به عکس.

مختصری نزدیک شدن بهتر از غرق شدن است، تفاهم بهتر از تسلیم شدن است.

من و تو حق داریم در برابر هم قد علم کنیم

و حق داریم بسیاری از نظرات و عقاید هم را نپذیریم بی‌آنکه قصد تحقیر هم را داشته باشیم.

عزیز من!

دو نیمه، زمانی به راستی یکی می‌شوند و از دو «تنها» یک «جمع کامل» می‌سازند که بتوانند کمبودهای هم را جبران کنند،

نه آنکه عین مطلق هم شوند، چیزی بر هم مضاف نکنند و مسائل خاص و تازه‌ای را پیش نکشند؛

پس بیا تصمیم بگیریم که هرگز عین هم نشویم.

بیا تصمیم بگیریم که حرکات‌مان، رفتارمان، حرف‌زدن‌مان و سلیقه‌مان، کاملاً یکی نشود

و فرصت بدهیم که خرده اختلاف‌ها و حتی اختلاف‌های اساسی‌مان، باقی بماند

و هرگز، اختلاف نظر را وسیله‌ی تهاجم قرار ندهیم…

عزیز من! بیا متفاوت باشیم!



برگرفته از کتاب چهل نامه ی کوتاه به همسرم از مرحوم نادر ابراهیمی

عاشق نوع نگاه نادر ابراهیمی ام. وقتی کتابهایش را می خوانم احساس میکنم انرژی ام صدها برابر شده. صدها و هزاران برابر. کتابهایش شوق می دهد برای ادامه ی راه. ادامه ی هر راهی که خودت انتخابش کرده باشی ...



موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۴/۰۶/۰۹
ام شهرآشوب

نظرات  (۱۶)

خیلی پست خوبی بود
سلام قلم نادر ابراهیمی عجیبه واقعا یه تجربه شدنی از زندگیه نه دور از واقعیت خودت رو هر لحظه توی اون واقعیتی که میگه حس میکنی الان رسیدم جلد پنجم اتش بدونه دود گاهی احساس میکنم تو کتاب غرق میشم  یکی از بزرگترین سوالاتم اینه که چرا نویسنده ای مثل نادر ابراهیمی باید اینقد ناشناخته بمونه و حرفی ازش زده نشه تازه تا اون موقعی که زنده بود سال 85 که خیلی کمتر از الان شناخته شده بود بعد مرگش بیشتر مطرح شد ولی هنوزم خیلی آثارش بها داده نمیشه البته الان بعضی کتاباش رو دارم برا بار دوم میخونم یه چیزایی فهمیدم از شخصیت عجیب و غریبش و این که همیشه توی کتاباش به نوعی با شخصیتای داستاناش خودش رو به تصویر میکشه خیلی دوست دارم بشناسمش و ببینم اون نکته ای که فهمیدم از زندگیش درسته یا نه 
پاسخ:
سلام
با همه ی اینایی که گفتی شدیداً موافقم. همه از دم لایک!
اینقدر تعریف کردی که رفتم هــــــــــــــــــــــــزار تومن!!!!! دادم عضو کتاب خونه شدم!!!! و جلد دوم آتش بدون دود رو هم گرفتم. ان شالله به زودی شروع میکنم به خوندن
خب پس من خودم و کنترل میکنم چیزی از کتاب بهت نمیگم بعد اون هزار تومن فک کنم بد سوزوندت باید واسه جبرانشم شده چندتا کتاب بخونی البته ما اینجا شش تومن میدیم عضو میشیم ولی عضو سراسری میشیم هرجا کشور که بریم میتونیم باهاش کتاب بگیریم
پاسخ:
ما هم راستش بهمون گفتن شش تومن. سرمون سوت کشید ناگهان. بعد چون کتابدار دود بالا کله ی ما رو دید، گفت اگه بسیجی فعال باشی هزارتومن باس بدی. ماهم بسی خوشحال شدیم که کارت بسیج فعال یه جا تو دنیا به درد ما خورد!!!! ما نیز از همون خوبا آشغالیا سراسریاس !!
کتاب روی ماه خدا رو ببوسم بخون مال مصطفی مستور قشنگه یه کمی هم فلسفیه البته نه زیاد در حد یه داستان ولی دل نشینه اشرف دلم لک زده البته نمیدونم برا چی ولی میدونم برا این اتفاقای دور و برم نیست دوست دارم یکی برام حرف بزنه خوبم حرف بزنه نه اینکه نصیحتم کنه من از نصیحت فراریم نمیدونم بده یا خوبه ولی فراریم دوست دارم یکی برام از زندگی حرف بزنه هی نگه ازدواج کن توقع بیار پایین فلان و بسیار نمیگم راست نمیگن یا من مثلا خیلی آدم فهمیده ایم ولی از این حرفای تکراری خسته شدم دوست دارم حرف جدید بفهمم
پاسخ:
کتاب خیلی میخوام بخونم. منم دلم میخاد حرف بزنم. حرف بشنوم، شعر عربی بخونم، شعر فارسی بشنوم...
بیا باهم بحرفیم طاهره. بیا متفاوت باشیم!
خدا رو شکر این بسیج حداقل یه جایی به درد خورد غیر از ساندیسایی که میدن من تاحالا ازش چیزی ندیدم خخخخخخخخخخخخخخخخ
پاسخ:
این دفعه خواستی بری کارت کتابخونه ات رو تمدید کنی کارت ساندیس فعالتم ببر،
ماهم چیز دیگه ای ندیدیم البته هنوزم گاهی وقتا میریم پایگاه بسیج کلوچه میخوریم !!! کلوچه هاشم خوبه. بدک نیس
باشه بیا دو سه روز یه بار باهم اساسی حرف بزنیم ولی نه حرف الکی تو سعی کن چیز جدید بفهمی منم سعی میکنم چیزای جدید بفهمم باهم حرف بزنیم از یه دنیای جدید چقد رمانتیک فک کنم اثر کتاب خوندن ولی در هر صورت من این که وارد یه دنیای غیر از این مکرراتی که اطرافم وجود داره بشم رو خیلی بیشتر دوست دارم تا همین روالای عادی تا مرگ رو .........
پاسخ:
موافقم. بیا کتاب بخونیم. یه کم از این سطح پایینی در بیایم. البته تو که سطحت خیلی بالاس انصافا. من خودمو میگم
البته حرف بزنیم ها، نه که تایپ کنیم. بیا یاهو مسنجر صدای همو بشنویم
طاهره شعر عربی دوست داری؟
بابا کجا ما سطحمون بالاست باشه قبول ولی باید یه ساعتایی باشه که من درگیر ننه نباشم بتونم تنهایی حرف بزنم واسه همین ساعت خاصی رو نمیشه تعیین کرد متغیر میشه بعد من عربی رو دست و پاشکسته میفهمم شاید حداقل این جوری بشه منم عربی بفهمم من از بچگی عاشق عربی بودم
پاسخ:
ان شالله
منم از کودکی عاشق عربی بودم. ولی خب منم دست و پا شکسته می فهمم.
یه کتاب شعر گرفتم از کتابخونه، کتاب نزار قبانی. شعرای عاشقانه ی عربی. محشره. وقتی میشینم پاش زمان از دستم در میره
آقا پس اگه کتابای منو بخونین چی میگین!!!!
البته منم کتابامو گذاشتم بعد از رفتتنم به سرای باقی دست امثال شما برسه.حالا فعلا برید با شعرای عربی و اینا سرگرم باشید تا لولتون بیاد بالا.
پاسخ:
افسان خجالت نمیکشی جلوی استادت ادعا میکنی؟؟؟!!! میدونی با کی طرفی؟ مامور مخصوص حاکم بزرگ میتی کمون! احترام بذار یالا!!!
تو هم بیا تو جمع ما کتابخوانان حرفه ای!!! برا بچه تم خوبه
من چی کار کنم اصلن کتاب خوندنم نمیاد؟؟
چیکار کنم
پاسخ:
تو هم بیا در جرگه ی ما !!!
به به  چت روم اشی و فامیل!!!!
عالیه...
من هنوز توی بهت ازدواجمم.
به طور کل دست از علایقم شستم و دیگه یادم نمیاد که چی دوست داشتم.
خسته ام یه خرده از این اوضاعی که برا خودم درست کردم...
میخوام برگردم به یه وضع بهتر....
انشالله!
کلی اشی یادته کتاب خریدیم!!! الانم دوباره نمایشگاه کتابه دلم لک زده برای کتاب خریدن!
می خوام کم کم برگردم و ادم قبلم بشم...هی دعام کنین ....
منم یه موقع هایی غرق توی کتابای جالب میشدم.... می مردم برای مصطفی مستور یا حتی وین دایر و ...!
اما الان!!!
یه موقع هایی عاشق صدای فریدن و شهرام شکوهی بودم اما حالا یادم نیس!!!
میخوام استارت بزنم.
منم قاطی کنین!!!!
پاسخ:
سلام بر ریحان گلم. :)
منم خیلی با مجردیم فرق کردم. ولی از اونجایی که شویمان صبح میرن سر کار ساعت 11.5 شب می بینمشون!!! خیلی تفاوتی در علایقم نمی بینم! گرچه خودم خیلی شیرازی تر شدم! ولی هنوز همون علایق رو دارم. فقط دیگه از آهنگ گوش دادن بیزار شدم اونم ناخودآگاه!!!

منم موافقم که یه چت گروهی تشکیل بدیم و کتاب مشخصی بخونیم. بعد بیایم در موردش صحبت کنیم. یا اینکه چهارتا کتاب مشخص کنیم (افسان رو هم توی بازی کثیف خودمون حساب کردم!!!) و بعد تو یه گروه هر کسی کتاب خودش رو ارائه بده و معلوماتش رو برامون بگه. توی یاهو هم میشه گروه تشکیل داد. تو تلگرام هم میشه
۱۴ شهریور ۹۴ ، ۱۳:۲۱ طاهره اشرفی
اشرف جان من مشتاقانه منتظرم تو اتش بدونه دود رو بخونی تا راجع بش باهم حرف بزینم دلم میخواد راجع به این کتاب بایکی حرف بزنم تنبلی نکن تشویقت میکنم بخونی هرچی بری جلو بسیار زیبا میشه کتاب من دارم جلد شش رو شروع میکنم قول میدم وقتی شروع کنی به خوندن تا تموم نکنی زمین نمیذاری
بعدم اینکه با گروه موافقم ولی به شرطی که بیشتر ادبیاتی باشه شعر و داستان و اشرف حتما برامون شعر عربی بخونه خواشها اشرف در راستای این مقوله هرچه سریع تر اقدام فرما خیلی دلم میخواد یه محفل ادبی دوستانه تشکیل بدیم اگه امکان داره که تو یاهو چندنفره باهم صوتی مرتبط باشیم اونجوری بهتره هرکی هست دستش رو بیاره بالا تا اشرف اسمش رو یادداشت کنه منتظریم 
پاسخ:
عاقا این وبلاگ ما که رسما تبدیل شده به چت روم اشی و فامیل!!! عیبی نداره. خدای ما هم بزرگه
اولا که فامیل تو خجالت نمیکشی وبلاگتو آپ نمیکنی؟ پس تو چه میکنی؟؟؟ همش پای اون تلگرام ورپریده ای؟؟؟
دوما که خیلی موافقم با طاهره. مولای خویشتن و افسان هم بهتره یه وقتی بذارن بیان یاهو، باهم تصمیم بگیریم محفل چطوری باشه و اسمش چی باشه!!! (ینی اسمش چی باشه مهمتره ها!)
من که میگم اسمش محفل ادبی استاد اشی و نوچه ها باشه! چطوره؟
عاقا من آتش بدون دود ندارم!!!!
یه کتابی بگید که منم دسترسی داشته باشم.
یا به من به سبک شیرازیون برم یه کتابخونه ای چیزی عضو بشم....
بعدشم اگه افسان تلرام داشته باشه که خعععلی راحت تره. 
اسم گروه هم عالی!!!!! بیست!!!! حرف نداره
پاسخ:
آتش بدون دود رو من هم از کتابخونه میگیرم. شش هفت جلده. اکثر کتابخونه ها دارن.
کتاب گرونه مولا. نمیصرفه بخری. باس کلی پول داد. ما هم که یه مشت بی پول !!!!
افسان تلگرام نصب کن. مولا راست میگه. خیلی بهتره.
اسم گروه رو رفقا به توافق برسن درستش میکنیم!!!!!
اشی جون یه چیزی بگم من این کتابا و این نویسنده ها که شما گفتینو اصن نمیشناسم. میترسم گمراهم کنید. نکنه شما دوست نابابید!!!!!
من میترسم
پاسخ:
این نویسنده ای که ما داریم کتابشو میخونیم، محشره. تکه
یکی از نویسنده های دغدغه مند و بسیار با اخلاق کشوره که متاسفانه ناشناخته مونده.
نادر ابراهیمی. کتاب ابن مشغله و ابوالمشاغلش رو بخون. کتاب چهل نامه ی کوتاه به همسرم و یک عاشقانه ی آرام هم نوشته ی ایشونه. برا زندگی مشترک خیلی به درد میخوره
یه کتاب هم داره در باب زندگی ملا صدرا. اسمش مردی در تبعید ابدیه. خیلی خیلی قشنگه
یه کتاب هم داره برا زندگی حضرت امام (ره) . اسمش سه دیداره. منتها من هنوز اونو نخوندم
البته ایشون در سال 85 فوت کردن. خدا رحمتش کنه
ولی اگه کتاباش رو بخونی عاشقش میشی
راستی چشم دلم روشن...
کتابای امام (ره) رو گذاشتین زمین دنبال شعر عربی می گردید.
بارک اله. مخصوصا با شمام طاهره خانم اشرفی.
پاسخ:
کتابای امام (ره) که رو سر ما جا داره.
شعر عربی رو میخونیم که عربیمون تقویت بشه بریم سراغ کتابای زبان اصلی حضرت امام !!!
عاقا من این چند روز یعنی تا جمعه وقت سر خاروندن هم ندارم. یعنی یه پایان نامه قبول کردم که دارم دیوونه میشم از دستش.
راستی از کارم استعفا دادم و توی خونه به کسب و کارهای این مدلی مشغولم.
از شنبه انشالله عضو میشم و میگرم!
منتظر گروهتان هستیده بیدیم.
پاسخ:
عاقا ما یه نفر سراغ داریم پول میگیره سر میخارونه!
استعفات مبارک مولا. ان شالله یه کار بهتر با درآمد بالاتر بسی!
ما نیز منتظر مطالعه شوما بیدیده هسته بیدیم!
۱۷ شهریور ۹۴ ، ۱۷:۱۹ مدیون زهرا سلام الله علیها
سلام سیده بانو.خوبین الحمدلله؟
چه خبرا؟!خوش می گذره؟
نی نی ما ان شاءالله آذر به دنیا میاد.
خوشبخت دین و دنیا و آخرت باشید.
پاسخ:
سلام بر رفیق عزیزم
شکر خدا ما خوبیم.
ان شالله که به سلامتی و آسونی فارغ بشی
نی نی دخمله یا پسل؟ آخرش ما خاله میشیم یا دایی؟!

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">