ای شما! ای تمام عاشقان هرکجا

ای شما! ای تمام عاشقان هرکجا

من عاشق رنگ ها هستم

تصور کنید اگر خدا دنیا را بدون رنگ آفریده بود...

هیچکس تماشا نمی کرد
هیچکس لذت نمی برد
هیچکس عاشق نمی شد

خدایا شکرت به خاطر رنگ ها...

***

می نویسم تا نوشتن از یادم نرود
می نویسم تا بعضی چیزها را به خودم یادآوری کنم

برای حال خوب ِ دلِ خودم می نویسم

حال دلتان خوب :)

-----------------

( عجیب ترین نوع فراق رو هم بارداری ثبت کنید...

هستی و نمیبینمت و بغلم نیستی...)

*** برگرفته از وبلاگ مرغ هوا :
ma-mer.blog.ir

طبقه بندی موضوعی

چقدر خوبیم ما!!!!!

دوشنبه, ۸ شهریور ۱۳۹۵، ۱۰:۳۷ ق.ظ


http://scontent.cdninstagram.com/t51.2885-15/s480x480/e35/13117764_961832513924667_1595978777_n.jpg?ig_cache_key=MTI0NDA4NzU2Mzg0NzQ4ODY5MQ%3D%3D.2


یعنی اگر داغ و درفش مان کنند و به میخ و سیخ مان بکشند و از دروازه ی شهر آویزانمان فرمایند و... اگر سر به سر تن به کشتن دهیم عمرا که کتاب بخوانیم.


ما اصلا یک جور مقاومت عجیبی در برابر کتاب خواندن داریم که تفلون در برابر چسبیدن غذا به ماهی تابه ندارد.

چنان نسبت به کتاب خواندن نفوذناپذیریم که ایزولاسیون هیچ پشت بامی نسبت به باران و برف چنین عایق نیست.

یعنی حاضریم وقت مان را با خاراندن پسِ سر و شمردن شوره های روی شانه مان تلف کنیم اما دو صفحه یا چهار خط کتاب نخوانیم.

یکی از بارزترین خصوصیات ما ایرانیان که دیگر دارد به شناسنامه مان تبدیل می شود و اوراق هویتی و شاخصه ی ممیزه ی ماست همین کتاب نخواندن است.

جالب این است که تمام دک و پُزمان به گذشته ی مکتوبمان است که بع له...

اما به حال و گذشته و آینده ی مکتوب خود به اندازه ی ی تخم گشنیز (مودب برخورد کردم) هم اعتنا نداریم.


عملا و علنا به کسانی که کتاب می خوانند می خندیم. آشکارا اگر کسی کتاب خوان باشد جزو قوم یعجوج و ماجوج می دانیمش.


معتقدیم تا وقتی می شود رفت جُردن یا خیابان اندرزگو یا... (هر شهری، محلی) دور دور کرد خریت محض است وقتت را حرام کنی و کتاب بخوانی.


اگر کسی در خانه اش کتابخانه دارد انگار در توالت منزلش بند رخت کشیده و رویش پیژامه آویزان کرده باشد


کتاب چقدر خوبیم ما
اثر:ابراهیم رها


پ.ن 1 : از این متن خیلی خوشمان آمد. حال و روز این روزهای مملکتمان یافتیمش! ببخشید که وقت نداشتیم خودمان بنویسیم.

پ.ن.2: اللهم ارزقنا وقتاً آزاداً که بتوانیم کتاب آتش بدون دود نادر ابراهیمی را تمام بنماییم.

پ.ن.3: این پانوشت را نازک و یواشکی می نویسم! هر وقت به کسی می گویم کتاب بخوان، و نگاه به خودم میکنم و می بینم سهم کمی برای کتاب خواندن در ساعات شبانه روزم میگذارم، ناخودآگاه یاد خرما خوردن حضرت رسول می افتم که به مادربچه گفت: چون امروز خودم خرما خورده ام، به بچه ات نمی گویم خرما نخور! برو فردا بیا! حالا شما هم بروید فردا بیایید این متن را بخوانید! بلکه امروز خودم دوخط کتاب بخوانم!!!


پ.ن.4: به طور خودجوش دوست دارم برای این کانال تلگرامی و اینستاگرامی تبلیغ کنم، از بس که انرژیش مثبت است و کارهای گرافیکی اش شیرین!!!

https://telegram.me/maahnegar
Instagram.com/negar_rra

 پ.ن.5: امروز تولد داداش کارفرماست. میشود به عبارتی داداش دومی، البته اولی و سومی هم شهریوری هستند!!! به عبارةٍاخری ما سه تا خواهر، گیر سه تا برادر شهریوری هستیم!!!


پ.ن.6: امروز وبلاگم 1006 روزه شده!!!! و مجموع مطالبی که گذاشته ام 84 تاست!!! یعنی هر 11.976 روز، یک مطلب! و این افتضاحی ست در تاریخ نویسندگی من! بنگرید که چقدر سرم شلوغ است!


پ.ن.7: از همه ی دوستان گلم به خاطر غبارگرفتگی اینجا معذرت میخواهم. راستش خودم هم وقتی به وبلاگ دوست قدیمی سر میزنم و آپ نشدنش را می بینم! (مدیونید اگر فکر کنید منظورم طاهره اشرفی ست!!!) خلقم یک جورهایی تنگ میشود. دوست دارم همیشه همه آپدیت باشند و خوش و خرم. پر از انرژی مثبت! دلهایتان مثل همین روزهای تابستانی، گرررررررررررم ....


موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۵/۰۶/۰۸
ام شهرآشوب

نظرات  (۳)

۰۸ شهریور ۹۵ ، ۱۰:۵۶ فروشگاه اینترنتی
سلام زیبا بود چقدر خوبیم ما :)
پاسخ:
سلام ممنون از لطفتون
تا حالا یه فروشگاه برام نظر نداده بود!!!
وا سید ما اینستایی شدیم دیگه به جون خودم دیگه نیا اینستا که اونجا هم کلا سه تا مطلب گذاشتم ولی خیلی بد شده نه وقت خوندن میکنیم نه وقت نوشتن که هنوز نوشتن مهم نیست که خوندن فوق العاده مهمه ولی ما کلا دچار رخوت و بیهودگی شدیم در زندگی میدونی من برا روزی ده ساعت یا بیشتر خوابیدن وقت دارم برا نشستن و بیهوده تو نت دور زدن وقت دارم اما همین که میخوام کتاب بخونم میبینم باید یه سری کار عقب افتاده انجام بدم میدونی از عدم فرهنگ سازی درستمونه البته ما تو خونمون قفسه کتابخونه داریم حدود صد جلد کتاب که من فقط شاید ده تاش رو خونده باشم ما بقیش رو نگاهم نکردم یادمه توی دبیرستان یه بار وقتی معلممون پرسید کی تو خونشون قفسه کتابخونه دارن که پنجا شصت جلد کتاب داشته باشه وقتی من دستم و بالا بردم به جون خودم سید بچه ها چپ چپ نگام کردن فک کردن دارم برا خود شیرینی دروغ میگم و کلی هم بهم خندیدن البته اون موقع عمق فاجعه رو درک نمیکردم ولی الان که دارم به اون روز فکر میکنم میبینم چقد اوضاع مملکتمون بده که داشتن کتاب یه چیز عجیب و غریبه دیشب حامد عسگری توی برنامه پاتوق کتاب شبکه نسیم گفت یه بزرگی میگه اگه پنجاتا کتاب درست و حسابی تو عمرتون خونده باشید هیچ کجا تو زندگیتون کم نمیارید و کسی نمیتونه کلاه سرتون بذاره
پاسخ:
من اینستای تو رو پیدا نکردم آخرش
بععله دقیقا همینجوره. برا همه چی وقت داریم، از خرید کردن و آب هندونه گرفتن و پفیلای سرکه ای خوردن و چتای چرت و پرت کردن و ...... ولی برا کتاب خوندن وقت نداریم. واقعا که اووووووووووف بر تو باد!
داشتن کتابابی خوب برای خوندن هم واقعا نعمتیه!
من یه عالمه کتاب دارم(که تعدادیش رو هم با خود حضرتعالی خریدم اگر یادت باشه)
همشون هم خوبن...
اما جمعشون کردم که سر فرصت بخونم.
حالا اون فرصت  کی و کجا پیش میاد خدا میدونه...
جدیدا تصمیم گرفتم بجای کتابای ثقیل، داستان بخونم...
اینطوری دور هم نمیفتم ار عالم خوندن....
راستی چرا نمیایید وبلاگاتون؟!!!!!
پاسخ:
سلام بر مولای خوب خویشتن
ان شالله سر فرصت !!! همشونو میخونی
منم ازین سر فرصتیا زیاد رو هم کردم
دلیل وبلاگ نیومدنمون همون دلیل کتاب نخوندنمونه!!!!

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">