ای شما! ای تمام عاشقان هرکجا

نام یک نفر غریبه را، در شمار نامهایتان اضافه می کنید...؟!

واسطه فیض...

دوسه سالی می شود که آبجی زهرا شروع کرده به حفظ قرآن، دو روز کلاسِ چهارساعته در یک هفته
و این افتخار نصیب من است که میزبان محیای چهارساله اش در این هشت ساعتِ هفته باشم

آبجی زهرا عادت خوبی دارد. موقع شروع به حفظ هر صفحه ای، آن صفحه را تقدیم می کند به یکی از ائمه اطهار، یا بزرگی، یا شهیدی و یا دوستی...

آن روز هم طبق معمول مدادش را دست گرفت تا بالای صفحه اسمی بنویسد...
 فکر کرد و نوشت: حضرت معصومه (سلام الله علیها) ... و ناخودآگاه فکری از ذهنش گذشت: "معلوم نیست این ثوابهای شکسته بسته ی ما به این بزرگواران برسد!!! از کجا معلوم که اصلا قرائت مرا ببینند!
فورا استغفراللهی بالا انداخت و حواسش را داد به کلاس...

و رویای عجیبی را که همان شب دید، برایم تعریف کرد:

-"" خواب دیدم توی حرم حضرت معصومه (سلام الله علیها) نشسته ایم. خادمهای حضرت سبدهای بزرگ میوه را روی دستهایشان حمل می کردند که برای افراد خاصی بود. غبطه خوردم به این همه میوه ی خوشرنگ و آب و خوشمزه، که حتی اسم بعضی از آنها را هم نمی دانستم!

خادمی یکی از این سینی های بزرگ را برای من آورد و گذاشت روبرویم. و من شروع کردم به خوردن میوه ها ... و چه میوه هایی....
مردم اطرافم جمع شده بودند و همه با حسرت به من نگاه میکردند ولی هیچکدام نمی توانستند دست دراز کنند و میوه ای بردارند.
نگاه کردم به پشت سرم. دیدم تو (منِ ام شهرآشوب) نشسته ای و به میوه ها نگاه میکنی. دست کردم زیر گیلاسها و دسته ای گیلاس قرمز درشت ریختم توی دامنت. گفتم بیا اینها مال توست... و تو (امِ شهرآشوب شکمو!) شروع کردی به خوردن گیلاسها... ""

حقیقت این خوابِ شیرینِ میوه ای، تفضلی بود که بانوی دو عالم، در قبال هدیه ی آبجی زهرا، کرده بود. تفضلی که به هیچکس جز آبجی زهرا نرسیده بود و این لطف به من نیز به این واسطه رسید که محیای کوچکش را نگهداشته بودم تا بهتر بتواند قرآن را حفظ کند.

و اینگونه است که محیای کوچک ما، واسطه ی فیض اهل بیت می شود...



پ.ن1: گاهی اوقات حضور کسی، یا مصیبتی، یا غمی را در زندگی مان ناخوش می پنداریم. در حالی که همان ناخوشی، واسطه ی فیض پروردگار است. و اگر آن غصه نباشد، چه بسا خداوند به ما و اعمالمان نیم نگاه هم نیندازد... نگاهمان را به غمهای زندگی اصلاح کنیم.

پ.ن2: میلاد کریمه ی اهل بیت است و امام رضای عزیزدلمان. دهه ی کرامت است و چشممان به دست کَرم کسانی است که عادتشان احسان است و سجیه شان کَرم ...

از این شعر خیلی خوشم آمد. تقدیم به بانوی دو عالم. ولی نعمتمان حضرت فاطمه ی معصومه که درود و سلام مخصوص خداوند بر او باد:


پلک بر هم بزن این چشم اذان پخش کند
اشهَدُ انّ " تو" در کل جهان پخش کند  

خنده بر لب بنشان حالت لبخند تو را
بدهم "حاج حسین و پسران" پخش کند 


پ.ن جدید: حقیقتا منظورم از گذاشتن این پست فیضی نبود که به خودم یا آبجی زهرا رسید. منظورم این بود که همه ی ما یه جور دیگه به اتفاقات زندگی نگاه کنیم.

حالا آبجی زهرای ما به مادربزرگ خدا بیامرزمان رفته و خوابهای خوبی می بیند... ولی ندیدن این خوابها دلیل بر نبودن فیضها نیست.

قطعا تو زندگی همه ی ما گرفتاری هایی وجود دارند. که اگه قشنگ و با نیت الهی و سربلند از اون امتحانا در بیایم، هممون سر خوان اهل بیت و بالاتر از اون، سر خوان خداوند مهمانیم.


۴ ۰
گل نرگس
۰۵ مرداد ۱۲:۰۶
خوش بسعادتتون :)

پاسخ :

خوش به سعادتت هممون که عاشق اهل بیتیم
دُچـــــ ـــــار
۰۵ مرداد ۱۲:۱۰
 خیلی حس خوبی داشت برام ... ممنون :)



+یعنی از اون خوابها نبوده که انگیزه ی شما رو برای بیشتر نگهداشتن محیاخانوم زیاد کنه؟ :)))


پاسخ :

چرا انصافا
نه تنها انگیزه ی محیاداری رو برام زیادتر کرده، که گاهی (اگه یادم باشه) با روی باز از بعضی از گرفتاری های به ظاهر گرفتاری استقبال میکنم. چون حس میکنم قراره یه فیضی رو بهم برسونه
😊 😍 زهـღـرا 😍 😊
۰۵ مرداد ۱۲:۲۴
خخ شکمو هسی ؟

پاسخ :

پای رزق حضرتی که بیفته همه شکمو هستن!!
جدای از اینکه من کلا گیلاس رو تو میوه ها یه جور دیگه میپرستم :))
فامیل دور دور
۰۵ مرداد ۱۲:۲۴
سلام شعر عالی 
فیضی هم که بردی عالی


پاسخ :

فدای تو فامیل دور
این شعر از اون دسته شعراس که خیلی دوستش دارم
مریــــ ـــــم
۰۵ مرداد ۱۲:۴۰
وای خدای من
خوشبحال شما و خواهرتون
این حسا عالیه
من تجربه کردم اما با دوووز خیلی خیلی خیلی پایین تر که هنوزم بعد گذشت یک سال شیرینیش برام مونده و قطعا موندگارخواهد بود

پاسخ :

من تجربه اش نکردم
خواهرم تجربه کرده توی خواب

ولی انصافا انقدر شیرین بود که به منم منتقل شد :)
مریــــ ـــــم
۰۵ مرداد ۱۲:۵۱
به خاطر اون گیلاسا گفتم خوشبحالتون
:)))

پاسخ :

آها
حس خوبِ گیلاسا؟

آره خدایی گیلاسا خیلی خوشبحالی داره
دُچـــــ ـــــار
۰۵ مرداد ۱۵:۵۸
@مریم
+ ایشالله خداوند از اون گیلاس ها نصیب شما هم بفرماید :)

پاسخ :

ایشالله گیلاسایی به قاعده ی هندونه!!!
لوسی می
۰۵ مرداد ۲۳:۱۶
کِی ام شهر آشوب شدی بنت شهر آشوب؟ :)
میوه ی بهشتی گوارای وجودتون باشه. اگر به فیوضاتش رسیدید ما رو هم بهره مند کنید لطفا.

پاسخ :

تازگیا ام شهرآشوب شدم
اون تب بالای صفحه رو مطالعه کن
ممنون.ان شاللله واقعیش قسمت هممون بشه
لوسی می
۰۷ مرداد ۱۰:۲۱
خوندم اما ننوشته بودی کی شدی ام شهر آشوب :)
من نفهمیدم مادر بالفعل هستی یا بالقوه! ان شالله هرچی هست از پس تربیت بچه هات حسابی موفقیت آمیز بربیای.
البته به نظر من صفت عاقل و دانشمند برای آرمان بودن کمه!
به نظرم رو صفات درخواستیت تأمل بیشتری بکن :)
موفق باشی :*

پاسخ :

فعلا که مادر بالقوه هستم
البته که شما در مادری و فرزندداری خیلی تجربه ی بیشتری از ما داری
اما میدونی لوسی می
به نظر من اگه آدم از صفت عقل بهره مند باشه، خودش میتونه تو هر محیط و شرایطی که قرار گرفت راه درست رو پیدا کنه. عقل یه صفت خیلی جامعه، که اگه همه ی خوبی های دنیا رو هم داشته باشی و عقل نداشته باشی، به هیچ دردی نمیخوره
پیام غدیر ...
۰۷ مرداد ۱۰:۳۱
سلام رفیق شفیق
نوش جونت دست مارو هم بگیر خواهر

پاسخ :

سلام بر تو ای رفیق گل

بابا شما خودت باید دست یکی مثل ما رو بگیری
کوتاه بیا!!!
آقای سین
۰۸ مرداد ۱۳:۴۴
گوشه چشمی از ائمه به ما برسه زندگیمون زیر و رو میشه :)

پاسخ :

حتما رسیده که الان دوستشون داریم
مریــــ ـــــم
۰۹ مرداد ۱۳:۰۹
:))

@دچـــار
_ایشاالله
:))

پاسخ :

:)
لوسی می
۱۴ مرداد ۱۴:۰۵
اول ببخشید که پیام رو دیر خوندم دوم تبریک میگم بابت بالقوگی :)
سوم اینکه من نگفتم عقل نداشته باشی و یه چیزهای دیگه داشته باشی به جاش!
گفتم عاقل بودن و دانشمندبودن آرمان "کمیه".
برتراند راسل به تایید و اقرار علامه جعفری از عقلای زمان هست و از دانشمندان بزرگ. اما علامه افسوس خوردند که نشد با راسل ملاقات کنند میگفتند اگر نیم نفسی با او بتونم صحبت کنم انقدر عاقل هست که مهتد شود. اما این امکان برای راسل فراهم نشد که با عالمی هم نشین شود تا هدایت یابد.
خب آیا دوست می داری که فرزندت کسی چون برتراند راسل دربیاید مثلا؟!
برتراند راسل خوب است اما کم است برای آرمان ما بودن.
عقل خوب است، واجب است، اما کم است!
منظورم این بود. که کم است.

پاسخ :

اول خواهش میکنم!
دوم: متشکرم از لطفت

سوم:میدونم منظورتو عزیزم
شما عقل رو مساوی با علم و دانش گرفتید
درحالی که من منظورم عقل رحمانیست. اون عقل مقدسی که از جانب خداوند تفویض میشه و قدرت تشخیص حق از باطل رو به آدم میده، نه اون عقل معاش یا علم محض که کسی چیزهایی رو بدونه.

در روایت زیبایی وارد شده که :

على علیه السلام فرمود:

 جبرئیل بر آدم نازل شد و گفت:

اى آدم من مأمور شده‏ ام که تورا در انتخاب یکى از سه چیز مخیر سازم پس یکى را بر گزین و دو تا را واگذار.

آدم گفت چیست آن سه چیز؟ گفت: عقل و حیاء و دین ، آدم گفت عقل را برگزیدم،

جبرئیل به حیاء و دین گفت شما باز گردید و او را واگذارید،

آن دو گفتند اى جبرئیل ما مأموریم هر جا که عقل باشد با او باشیم. گفت خود دانید و بالا رفت.


لوسی می
۱۴ مرداد ۱۷:۵۵
"شما عقل رو مساوی با علم و دانش گرفتید
درحالی که من منظورم عقل رحمانیست. اون عقل مقدسی که از جانب خداوند تفویض میشه و قدرت تشخیص حق از باطل رو به آدم میده، نه اون عقل معاش یا علم محض که کسی چیزهایی رو بدونه."


+خب البته که این نبود منظور من! عقل هیچوقت مساوی دانش نبوده و حتی در معنای عامش هم مساوی دانش نیست. و مثالم از برتراند راسل هم گویای همین بود که منظورم اینی نیست که شما تصور کردید. برتراند راسل قوه ی تشخیص حق از باطل رو داشت اما حقی به او عرضه نشد و علمی بابت حق پیدا نکردکه آن را تشخیص بدهد و افسوس حضرت علامه هم از همین بابت بود که کاش فرصت عرضه ی حق بر او را می یافتم.
ولی آن چیزی که منظور شماست هم بهش نمیگن عقل! عقل معنای عامی داره. شاید منظورتون لب باشه. در هر حال هرطور صلاحه بالاخره هر مادری صلاح کودکش رو بیش از هرکسی میدونه ما هم کاسه ی داغتر از آش نیستیم. :)
احتمالا ما خواستیم چیزی گفته باشیم فقط! :)
ان شالله کودک شما همانطور که میخواهی عاقل و دانشمند بشود. :)

پاسخ :

فدای شما عزیزم،بزرگواری
قصدم مخالفت نبود
بله منم همون عقل خاص یا لب رو منظورم بود
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
من عاشق رنگ ها هستم

تصور کنید اگر خدا دنیا را بدون رنگ آفریده بود...

هیچکس تماشا نمی کرد
هیچکس لذت نمی برد
هیچکس عاشق نمی شد

خدایا شکرت به خاطر رنگ ها...

***

می نویسم تا نوشتن از یادم نرود
می نویسم تا بعضی چیزها را به خودم یادآوری کنم

برای حال خوب ِ دلِ خودم می نویسم

حال دلتان خوب :)

طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان