ای شما! ای تمام عاشقان هرکجا

نام یک نفر غریبه را، در شمار نامهایتان اضافه می کنید...؟!

شازده کوچولوی بابا!

خیلی سخت است از میان انبوووووه ظرفهای نشسته، فاکتورهای نزده، خانه ی ریخته پاشیده، لباسهای مانده در زیر روشویی و هزار کار نکرده و راهِ نرفته، اولویت بندی کنی که کدام باید زودتر انجام شود... و دست آخر بروی سراغ بازی کلماتیکِ گوشی و بگردی دنبال کلماتی که می توانی با حروف موجود بسازی!!!


اصولا اینجانب استاد انجامِ بی اولویت ترین کارها در ضیق ترین وقتها هستم. مثلا از بین همه ی کارهای نامبرده، می روم سراغ پرکردن جامایعی ظرفشویی! 


این روزها شیرین است ولی آنقدر زمان MP3 است که گاهی طعم شیرینش توی دهانم گم می شود. می شود گفت روزهای شیرینِ هولهولکی! 


عجیب که کار هم می کنم! یک دستم به صفحه کلید لپتاپ است، و دست دیگرم به ننوی علی کوچولو... 

یک چشمم به صفحه مانیتور است که مبادا فاکتور حسن را توی حساب حسین بنویسم، و یک چشمم به چشمان قشنگ علی که نکند باز شود و کارهایم نیمه کاره بماند... 


نمازهایم هم که فقط تماشا دارد!!! وسط نماز ننو می جنبانم و مجبورم کلماتم را جوری ادا کنم که به خوابهای خرگوشی گل پسرمان برنخورد! (یعنی قبول کردن این نمازها فقط از عهده ی خدا بر می آید)


هرچه دوران بارداری چقر و بدگذر بود، دوران بچه داری، سرعتی دارد در حد میگ میگ... به طوری که گاهی با تعجب از مادرم می پرسم امروز چند شنبه اس؟ کی شنبه شد کی پنجشنبه شد؟ اصلا کِی کِی شد؟ کِی هلوی آبدارِ من دوماهه شد؟!


دندانهایمان هم به لطف دوران شیردهی، یکی یکی در حال تخریب است. به طوری که موقع جویدن کباب، پیش خودم می گویم: خاک بر سرتون با این کباب درست کردنتون! آخه تو کباب هم باید سنگ پیدا بشه؟ 

و وقتی خوب تفحص می کنم، میبینم آن جناب، سنگ نبوده. بلکه دندان محترم بنده بوده که ذره ذره دارد جلوی چشمانم خورد و خمیر می شود...


سرتان را درد نیاورم! آنقدر لحظه هایم به هم فشرده است، که برای بازکردنشان نیاز به نرم افزار Unzip دارم.

دورادور و قاچاقی مطالبتان را می خوانم و ازینکه گاهی نمی توانم کامنتی روانه ی کامنتدونی تان کنم، پوزش می طلبم.



پ.ن1: دیروز هلو را بردم درمانگاه برای واکسن. عجیب که این بچه روی استامینوفن را هم سفید کرده! من و جد و آباءم اگر اینهمه استامینوفن میخوردیم، به خواب زمستانی فرو می رفتیم، علی ولی انگار نه انگار!!!

پ.ن2: در پی قدغن کردن خوردن شیرگاو، توسط دکتر، من و علی کوچولو به چالش لاکتیویا پیوستیم! نمی دانم چقدر وجود باکتری پروبیوتیکی در این سطل ماست حقیقت دارد، اما همینقدر می دانم که قیمتِ  15 میلی لیتر قطره ی پروبیوتیک علی، 28 هزارتومان است! و قیمت یک سطل ماست پروبیوتیکی لاکتیویا 6800 تومن. به این ترتیب و با احتساب قیمت، فکر میکنم دوسه تا ازین باکتری ها را با موچین گرفته اند و انداخته اند توی سطل ماست... 

می گویند لاکتیویا تنظیم کننده ی سیستم گوارش است! خدا کند این دروغها راست باشد ^__^

پ.ن3: تیتر برگرفته از نوشته ی روی لباس جدید علی است. Daddy's little princess (شازده کوچولوی بابا :) )


۱۶ ۰
هو مورو
۱۶ ارديبهشت ۱۲:۵۸
طعم شیرینِ سرشلوغی هاتون رو من هم با این متن حس کردم.. 
خدا علی کوچولو رو واستون حفظ کنه :)

پاسخ :

سلامت باشید. ممنونم :)
تسنیم ‌‌
۱۶ ارديبهشت ۱۳:۰۰
سلام سلام مامان خانوم
ماشاءالله انرژی تو پست انقد زیاد بود که خستگیش به چشمم نیومد :)) کار هم که می‌کنین!! چقده فعال :))) خدا قوت :))

علی کوچولو، مواظب مامانی باش! :***

پاسخ :

سلام تسنیم عزیزم

مادری تنها شغل 24 ساعته ی دنیاست که خستگی درش نیست. 

دارم کم کم کار رو میبوسم و میذارم کنار. خیلی دارم اذیت میشم

+ چشم ممنون :*
آسـوکـآ آآ
۱۶ ارديبهشت ۱۳:۳۵
خدا کوچولو حفظ کنه براتون :)
والا تا حالا ما چیز راستی از رسانه میلی ندیدیم و نشنیدیم :)

پاسخ :

ممنون :) 

+ به شدت موافقم. ماهم باور نکردیم. صرفا برای "نخورده نمردن" خریدیم :)
حوا ...
۱۶ ارديبهشت ۱۵:۵۸
همه‌ی این‌ها طبیعیه :))
خدا علی کوچولو رو حفظ کنه :)

پ.ن2
ان‌شاءالله که راسته :)

پاسخ :

بله. اصلا مادری با کلمه ی ضیق وقت به هم سنجاق شدن :)
سا قی
۱۶ ارديبهشت ۱۷:۱۶
یعنی یاد این گرفتاریهای بچه داری می افتم می خوام داد بزنم



منم در انجام کارهای بی اولویت تخصص دارم

پاسخ :

جای منم داد بزنید :| 

+و من الله التوفیق :|
لوسی می
۱۶ ارديبهشت ۲۰:۱۴
آخ که کار کردن با بچه ها خیلی سخته. ولی از پسش برمیای میدونم :)
ان شالله روزهاتون پر از لذت و شادی و سلامتی باشه. :)
برای گل پسرت هم لباس پسرونه بخر:دی

پاسخ :

حالا تازه به جاهای سختش نرسیدیم!
+لباسه همه چیزش پسرونه س، خودمم تعجب کردم ازین عبارت!
.. مَروه ..
۱۶ ارديبهشت ۲۱:۲۸
سلام به این حال فرار میگن پاک کردن صورت مسئله ولی خودم باشم اول میرم سراغ ظرف ها خیلی این انبوه کارها آدم رو اذیت میکنه * دیگه واقعا انتظاری نمیره ازتون نظر برای وبلاگ ها بذارید خدا قوت...

پاسخ :

سلام
بله واقعا آدم دلش میخاد از همه واقعیات به مجازیات فرار کنه
ft LALE
۱۶ ارديبهشت ۲۳:۱۹
سلام مامانی علی کوچولو 
نزاشتی عکس لپ جانو که 
من عاشق نینی 
بزارین دیگه 
خدا حفظتون کنه شمارو برای هم 
ببوسین علی کوچولو روو

پاسخ :

سلام :) 
ممنونم. لطف دارین :)
سربازِ روزِ نهم
۱۷ ارديبهشت ۰۰:۲۴

اصولا اینجانب استاد انجامِ بی اولویت ترین کارها در ضیق ترین وقتها هستم. مثلا از بین همه ی کارهای نامبرده، می روم سراغ پرکردن جامایعی ظرفشویی!


به نکته خیلی خوبی اشاره کردید


برای دندون ها راه حالی پیدا کردید؟

پاسخ :

فعلا تنها راه حلم افزودن میزان کلسیم دریافتی در میان وعده هاست. از هر طریقی غیر از شیر
جناب دچار
۱۷ ارديبهشت ۱۲:۵۳
میگم... میخای اون حرف ها رو بذار تا ما کمک کنیم برای کلمه سازی! :)

الان توی مرحله ی میرزا نحیف الدوله باید باشین؟

پاسخ :

دیشب بازی رو پاک کردم خیال خودمو راحت کردم!! 
اصولا بازی های کرمدار خیلی وقتم رو میگیره

+بله دقیقا!
جناب دچار
۱۷ ارديبهشت ۱۴:۲۶
آره خیلی بازی ش اعتیاد آوره :)

پاسخ :

+بنت شهرآشوب هستم
دوروزه که متولد شدم

++ سلام بنت شهرآشوب! 
معمار ..
۱۸ ارديبهشت ۰۱:۴۲
واااااای منم
دندونام!!!چون نمیتونیم لبنیات بخوریم باید برای کمبود کلسیم ی کاری کنیم ی مدت صبا هفتا بادوم بخور
این ماسته جواب نمیده من امتحان کردمT_T

پاسخ :

این دندونا معضل همه ی خانمای بچه دار هست

آخه دکتر گفت آجیل هم نخور. دیگه من قاچاقی بادوم و پسته میخورم که پسرم نفهمه :|
آشنای غریب
۱۸ ارديبهشت ۲۱:۳۳
الهی لب علی کوچولویتان همیشه خندان باشد

و...

پاسخ :

الهی... :)
مهر نویس
۱۹ ارديبهشت ۱۳:۰۷
خیلی خوب بود...
زندگی موج میزد تو این پست
خداقوت مامان جان؛)

پاسخ :

ممنونم
عجیبه که بعد از بچه دارشدن، باوجود اینهمه سختی و مشکلات آدم روحیه اش بهتر میشه
yasna sadat
۲۲ ارديبهشت ۱۹:۴۰
چقدد حس خوبی داشت این پست:)


سالم باشه علی کوچولو و خانوادش:)

پاسخ :

جدی حس خوبی داشت؟
من فک میکردم فقط حس درماندگی و ضیقی داره :|
آلاء .
۲۷ ارديبهشت ۱۵:۰۸
چرا به روز نمیشی مامان علی

پاسخ :

تا اطلاع ثانوی بیشتر شنونده ام تا گوینده .
آلاء .
۲۸ ارديبهشت ۱۲:۴۲
من قلمتون و دوست دارم 

پاسخ :

فدایت عزیزم :)
 سعی میکنم بنویسم ، کم کم برمیگردم به روال عادی زندگی
واران :)
۲۹ ارديبهشت ۱۱:۴۱
علی کوچولوی شیرین و دوست داشتنیِ مامان رو خدا حفظ کنه و در زیر سایه ی پدر و مادرش بزرگ بشه الهی 🙏


+

سلام 
کار کردن درسته برای بچه ها خیلی سخته ولی بنظرم یه شیرینی خاصی داره که فقط مادرا این حس شیرین رو درک میکنند :)
حس شیرین تون محفوظ 💚

پاسخ :

سلام عزیزم

ممنونم :) 

آره سخت و بسیار شیرین. اگه شیرین نبود تحملش ممکن نبود
علی زیرایی
۲۹ ارديبهشت ۱۳:۰۲
زیبا بود تبریک میگم نوشته های زیبایی دارین

پاسخ :

:) متشکرم
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
من عاشق رنگ ها هستم

تصور کنید اگر خدا دنیا را بدون رنگ آفریده بود...

هیچکس تماشا نمی کرد
هیچکس لذت نمی برد
هیچکس عاشق نمی شد

خدایا شکرت به خاطر رنگ ها...

***

می نویسم تا نوشتن از یادم نرود
می نویسم تا بعضی چیزها را به خودم یادآوری کنم

برای حال خوب ِ دلِ خودم می نویسم

حال دلتان خوب :)

طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان