ای شما! ای تمام عاشقان هرکجا

نام یک نفر غریبه را، در شمار نامهایتان اضافه می کنید...؟!

ای شما! ای تمام عاشقان هرکجا

نام یک نفر غریبه را، در شمار نامهایتان اضافه می کنید...؟!

درباره بلاگ

مادر یک عدد علی کوچولوی ساکت و صبور و در عین حال بسیار کنجکاو و پرتلاش هستم.
علی کوچولویی که مثل مادرش یک جا بند نمی شود، نمی‌تواند احساساتش را پنهان کند و چشمهایش در یک آن همه چیز را لو می دهد! و مثل پدرش با طمانینه، آرام و دوست‌داشتنی ست.
....
هرچه که اینجا می نویسم، صرفا برداشتهای شخصی ذهن یک انسان است. پس دلیلی ندارد که حتما و قطعاً اشتباه نباشد. چرا که انسان ممکن الخطاست...
من اینجا بلند بلند با خودم حرف می زنم.
خطابهای پندآموز مرا فقط خطاب به خودم بدانید.

طبقه بندی موضوعی
بایگانی
پیوندها
۰۱ مهر ۹۸ ، ۱۳:۲۲

فاطی هستم... رتبه یک ...

فاطی که رتبه ی یک ارشد رو آورد، هیچکس باورش نمیشد، حتی خودش! با اون داستانهایی که موقع کنکورش داشت، با اون اختلافات عمیقی که با نامزدش داشت وآخر سرم به طلاق ختم شد!

فاطی هم اتاقیمون بود، لر بود. اندازه ی ماها بچه مثبت و بسیجی و این تیپی نبود، ولی دختر پایه و بامرام و خوش اخلاقی بود. خیلی با ماها حال میکرد.(ما رو اینجوری نبینید که تیپ میزنیم و قیافه میگیریم! ما دوران دانشجوییمون همش در حال خندیدن و خندادن بودیم!)

فاطی رو میگفتم...البته آخریا خیلی درس میخوندها، از کله سحر میرفت سالن مطالعه و پاسی از شب که میگذشت، چشم بسته میومد تو اتاق و از همون دم در لامپ رو خاموش میکرد که نکنه خوابش بپره! بهش میگفتم فاطی آخرش تو یه بار از پله های این تخت میفتی و سقط میشی! که خدا رو شکر نشد!

رتبه ش که اومد، مث توپ تو دانشگاه صدا کرد! واقعا بهش افتخار میکردیم.همه جا حرف از رتبه یک هم اتاقی ما بود!

سریع از یه موسسه آموزشی بهش زنگ زدن (انصاف گاج نبود ها)

گفتن یکی به ما گفته شما از کتابهای ما استفاده کردین. فاطی یه کم چشماشو مالوند و نگاهی به اطرافش کرد، و وقتی از خواب بیدارشد گفت بله بله! اتفاقا کتاب شما رو هم خوندم...

و این شد که دعوتش کردن بره تهران

من و افسانه مث رقیب و عتید هی انور و اونور گوشش میخوندیم که فاطی! تو مطمئنی که این کتاب رو خوندی؟ میگفت آره، اتفاقا فلانی برام همین کتاب رو آورد، یه دور هم تستای این کتاب رو خوندم! هی گفتیم فاطی! مطمئنی؟ نری دروغ بگی! (من و افسانه اون موقع خیلی بچه مثبت بودیم، مخصوصا افسانه دیگه شورشو درآورده بود، همه چیز رو از دید فقهی بررسی میکرد!)

فاطی دید خیلی داریم وزوز میکنیم خیلی در لفافه گفت چشتون درآد و رفت تهران... (انصافا کتابه رو خونده بود، ولی کتاب دسته اولش نبود، آخر سر یه نگاه رو تستا انداخته بود، خیلی گذرا!)

بردنش تو یه هتل لوکس! (که خودش میگفت منوبار داشته، میگفتیم چی چی بار؟؟ میگفت مرض! ندیدبدیدا !)

یه لپتاپ توپ هم بهش هدیه دادن

فیلمش رو هم ضبط کردن، ازینا که میگن من فاطی هستم، رتبه یک آبیاری گیاهان دریایی! کتابهای «خر سفید» خیلی به من کمک کرد تو رتبه آوردنم!

و هی تلویزیون نشونش داد و ما هی به خانواده گفتیم ایناهاش! فاطیه! هم اتاقی من!

 

اینکه کتابهای خرسفید چقد واقعا به فاطی کمک کرده بود مهم نیست... این داستان رو تعریف کردم که گول تبلیغات تلویزیون رو نخوریم. اینا کلی پول خرج میکنن تا رتبه اولا بیان فقط بگن ما این کتاب رو تو ویترین کتابفروشی دیدیم!

اگه نگیم نود و نه درصد تبلیغات دروغه، قطعا میتونیم بگیم آمیخته به دروغه...

هوشیار باشیم لدفن

 

موافقین ۱۱ مخالفین ۱ ۹۸/۰۷/۰۱
امّــــــــ شــــــــــهــــــــرآشــــــــــوبـــــــ

نظرات  (۱۱)

۰۱ مهر ۹۸ ، ۱۳:۲۷ میرزا مهدی

یعنی اگر کسی حرفتو قبول نداشته باشه هم من قبولش دارم...

 

پاسخ:
از قضا این قضیه رو همه قبول دارن!
۰۱ مهر ۹۸ ، ۱۳:۴۱ مریم بانو

درسته تبلیغات متاسفانه با صداقت همراه نیستن.

 

تازگیاهم میبینم فلان سلبریتی میاد میگه من از این کرم صورت 

 

و فلان شامپو ضد ریزش استفاده کردم و ازاین رو به اون رو شدم!!!!

 

 

پاسخ:
آخه گربه هم محض رضای خدا موش نمیگیره، دیگه این سلبریتیا که جای خود دارن، اکثرشون خدای پول پرستی ان

خخخ یاد فاطی صفا به خیر  بهش میگفتی استاد شبهه افکنی 

یاد اون پارتی های صبح گاهیمون افتادم یادته :)) ؟؟  چندباری فاطی هم بود همونجا باهاش آشنا شدم 

آره این خر سفیدا دروغه منم تضمین میکنم دروغه 

جدی تیلیویزیون نشونش داد :)))

 

 

پاسخ:
آره یادته؟ واقعا استاد بود.من و افسانه خیلی از شبهه هاش استفاده میکردیم :))

دیگه هرکی ندونه من و تو میدونیم که تبلیغات فقط واسه فروش بیشتره

اشرف منو باز بوده اون دلبندم :)))البته منم ندیدم 

پاسخ:
نه عتیقه جونم.منو باز که خودمم میدونم چیه!
منوبار میگفت یه یخچالاییه که همه چی توش هست انگار،تو اتاقه

عه واقعاااا منوبارم داریم  خوب شد گفتی فردا دیدی سر و کارمون با یه آدم با کلاس خورد  جلوش سوتی ندیم :))) 

اتفاقا تصمیم گرفتم توی وبلاگ تحلیل تبلیغ داشته باشم 

 

پاسخ:
اینجور که فاطی میگفت داریم!

بنظرم اکثرا شگردهای تبلیغات رو نمیدونن

آره منم یک رتبه یک بودم بهم پیشنهاد دادن، آناناس هم داشت یخچالش  خخخ

+ آیکون شخصی که بر خلاف موج موجود اصلا سمتِ کنکور ارشد هم نرفت و رفت طلبه شد :دی

پاسخ:
منم سمت کنکور نرفتم، رفتم سمت زندگی!

ان شالله مرجع تقلید درجه یکی میشی:)
۰۱ مهر ۹۸ ، ۱۶:۵۸ دچارِ فیش‌نگار

شما سریال هیولا رو ندیدی نه؟

هر وقت دیدیش میای این پستت رو بازنشر میکنی احتمالا :)

پاسخ:
یکی دو قسمت اولش رو دیدم، خیلی جذبم نکرد که ادامه بدم
سعی میکنم این فیلمای تخریب کننده رو نبینم،اعصابم خورد میشه
۰۱ مهر ۹۸ ، ۱۷:۲۴ دچارِ فیش‌نگار

من کلی گفتم همینجوری :)

بعدشم متن قشنگی بود

تصمیم گرفتم یه روز بازنشرش کنم.

 

+اینطور نیست که هر چی  :)

پاسخ:
غرزدنای منو بازنشر کنید؟

آره حتما این کاررو بکنید و دست سایپا رو رو کنید با این پیش فروشای مسخرشون
۰۱ مهر ۹۸ ، ۱۷:۲۹ مردی بنام شقایق ...

سلام

 

اتفاقا منم اینجوری شدم بعد کنکور

بهم زنگ زدن گفتن فلانی؟

گفتم بله

گفتن ما از مجموعه خر سیاه هستیم

گفتم امرتون؟

گفتن ۱۰ میلیون بهت میدیم فقط ترو جون جدت اسم مارو نیار با اون رتبه ات🤣🤣🤣🤣

 

 

ولی ندادن نامردا

همشون دروغ میگن

هم تبلیغات

هم وعده وعید

پاسخ:
:))))
خدا خیرتون بده

خب اونا خر سیاهن ازونور پول میدن!

+لابد به گوششون رسیده که اسمشونو بردین، پولتونو ندادن
۰۲ مهر ۹۸ ، ۱۱:۲۳ حمدان مقدم

سلام. موفق باشید

پاسخ:
سلام.ممنون
۰۲ مهر ۹۸ ، ۱۱:۴۳ دچارِ فیش‌نگار

اختیار دارید

نفرمایید :)

پاسخ:
لطف دارید

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">