ای شما! ای تمام عاشقان هرکجا

نام یک نفر غریبه را، در شمار نامهایتان اضافه می کنید...؟!

ای شما! ای تمام عاشقان هرکجا

نام یک نفر غریبه را، در شمار نامهایتان اضافه می کنید...؟!

ای شما! ای تمام عاشقان هرکجا

من عاشق رنگ ها هستم

تصور کنید اگر خدا دنیا را بدون رنگ آفریده بود...

هیچکس تماشا نمی کرد
هیچکس لذت نمی برد
هیچکس عاشق نمی شد

خدایا شکرت به خاطر رنگ ها...

***

می نویسم تا نوشتن از یادم نرود
می نویسم تا بعضی چیزها را به خودم یادآوری کنم

برای حال خوب ِ دلِ خودم می نویسم

حال دلتان خوب :)

-----------------

( عجیب ترین نوع فراق رو هم بارداری ثبت کنید...

هستی و نمیبینمت و بغلم نیستی...)

*** برگرفته از وبلاگ مرغ هوا :
ma-mer.blog.ir

طبقه بندی موضوعی

MP3 شدن زیر پای عاشقانش (قسمت دوم)

شنبه, ۲۴ خرداد ۱۳۹۳، ۰۸:۴۰ ق.ظ

ادامه ی قسمت اول: 


صحنه ی سوم:

مکان: بهشت زهرا (س) پارکینگ استان اصفهان

زمان: ساعت 3 نصفه شب

مسیر پارکینگ استان اصفهان تا مرقد مسیری بس مخوف و تاریک بود -خصوصاً که وسط قبرهای بهشت زهرا پایینمان انداختند!- و در گوشه و کنار، علاوه بر دسته آدم هایی که به سرعت از کنارت می گذشتند، گاهی کسانی را می دیدی که بین ماشین ها روی آسفالت خیابان زیرانداز انداخته اند و خوابیده اند، بی ترسی از سوسکی، عقربی، یا حتی ارواح سرگردان مرده های بهشت زهرا !! گاهی هم گربه ای از زیر ماشین ها می پرید وسط خیابان و ابراز وجودی می کرد و بعد مثل بچه ی آدم سرش را پایین می انداخت و می رفت! و این ها همه جزئی از ستاد استقبال بود! 

 

پس از پیمودن مسیری طولانی، به داربستی برخورد کردیم که از دور چشمک می زد و سعی می کرد با زبان بی زبانی حالیمان کند له شدن ها دارد شروع می شود. هروقت به ایست بازرسی (چه در مرقد امام، چه در بیت رهبری، چه در حرم امام رضا (ع) ) می رسم، ناخودآگاه یاد و خاطره ی تفتیش های کربلا و نجف برایم زنده می شود. یادش بخیر. وسط کوچه ی خدا ایست تفتیش می گذاشتند، آن هم چه تفتیشی!!!!! مسلمان نشنود کافر نبیند!!! فقط مانده بود توی حلقومت و لای دندان هایت را بگردند تا نکند بمبی لایشان مخفی کرده باشی!!! به عبارة اُخری، تفتیش های مرقد امام، پیشش نوازشی بیش نیست!!!)


خواستیم مثلاً "کاشونی بازی" در بیاوریم و زودتر از گیت رد شویم، که ناگهان با چشم غره های بازرسی مواجه شدیم که اشاره می کرد: "گوشی هایتان را تحویل دهید!!" همچون بادکنکی که بادش خالی شود، وا رفتیم. تا فردا بدون گوشی؟؟؟ پس پیامکی به آبجی زهرا دادم و از جریان مطلعش کردم!(ساعت 3.5 نصفه شب!)

 و ْآنگاه بود که چشمها دوان دوان به دنبال اتوبوس های تحویل گوشی به راه افتاد! دویدیم و دویدیم به سمت اتوبوسها. اتوبوس اول: کارتمان تمام شده. اتوبوس دوم: جا نداریم. اتوبوس سوم: صبر کنید الان کارت می رسد. و ما مستاصل و گوشیدار، دست از طلب نداشتیم تا اینکه اتوبوسی پیدا شد و گوشی ها را تحویل گرفت. حالا نوبت آن صف طویـــــــــــــــــــــل بود که پیچ داربست هایش بدجوری کمر زوار را نوازش می کرد!!


 با هر زجری بود، از لابلای جمعیت ایستگاه تفتیش هم گذشتیم. حالا سه نفرمان (مثل پت و مت و لابد عضو سوم: کت!) دنبال در ورودی حرم می گشتیم. و باز هم .... وای خدا!! دوباره تفتیش. و این خان دوم بود که می گذراندیم. و چون برای دوستان محرز شد که ما نه بمب داریم، نه چاقو، نه گوشی و نه از اعضای گروه داعش هستیم و نه قصد اخلال در مراسم را داریم!!! ما را به مرقد راه دادند.


صحنه چهارم: 

مکان: دم در مرقد

زمان: نزدیکی های اذان صبح

دم در مرقد از دور انگار صحرای محشری بود و مردم "کالفراش المبثوث" هجمه کنان، دچار شک و بی رنگی شده بودند و معلوم نبود می روند داخل یا می آیند بیرون!! فقط سیاهی از دور به چشم می خورد که گواهی می داد هیچ نظمی در کار نخواهد بود. و اینجا هر آن کس که زور بازو داشته باشد، پیروز میدان است. پس ما هم بی خیال تمدن و کلاس، خودمان را چپاندیم توی جمعیت. وسط جمعیت انگار که مردم ناخواسته به افتخار تیم ملی موج مکزیکی می رفتند! پس ما هم همراه جماعت شدیم و بی هیچ اراده ای ملی پوشان عزیزمان را تشویق کردیم! 


ولی ای کاش همه چیز به همین موج ختم می شد! وارد جمعیت که شدیم دیدیم انگار هیچ مرز و حائلی بین زن و مرد وجود ندارد! درست مثل بیت الله الحرام. فقط کافی بود قبلش نماز نسا می خواندی که مشکلی از جانب اختلاط محرم و نامحرم پیش نیاید!!! و تا کنار ضریح حضرت امام، وضع به همین منوال گذشت... و جالبتر این که هیــــــــــچ خادمی در آن اطراف یافت نمی شد که مردم را منظم کند، جز یک خادم که بر بالای سکویی ایستاده بود و فقط آدرس اشتباه می داد!!!

 ( جا دارد از همین تریبون، از جناب آقای سید حسن خمینی، تولیت محترم مرقد مطهر امام، کمال تچکر و سپاسگزاری را به عمل بیاورم، به خاطر ایـــــــــــــنهمه نظم و رعایت شئون اسلامی در حرم !! واقعاً دمتان دمادم...) 


ادامه ی داستان در قسمت بعدی 



موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۳/۰۳/۲۴
ام شهرآشوب

نظرات  (۱۲)

۲۴ خرداد ۹۳ ، ۰۸:۴۵ خادم الحسین
سلام.
با مطلبی در مورد غرور ایرانی به روزیم

منتظر شما و نظرات زیباتون

یا علی مدد
التماس دعای فرج و شهادت
۲۴ خرداد ۹۳ ، ۰۹:۱۹ بیدار بیقرار
خیلی جالب بود خوشم اومد 
پاسخ:
ممنون از لطفت
آفرین به توصیف های زیبایت.
پاسخ:
فدایت گردم ریفیق
خیلی جالب بود دوباره اون شب را برام زنده کردی دمت گرم
پاسخ:
فدایت گردم رفیق. ان شالله سفر بعدیمون با همه دوستان کربلا باشه
من دوست افسانه تو دانشگاه کرمونم دیروز باهم مطلبتو می خوندیم. خیلی از نوشتنت خوشم اومد. موفق باشی
پاسخ:
سلام عزیزم. ممنون از لطفت. ناقابله
۲۵ خرداد ۹۳ ، ۱۱:۲۱ گلبرگ دانلود
سلام بر شما ، به مناسب نیمه شعبان قالب زیبای مهدی رو طراحی کردیم .منتظر حظور گرمتون هستیم.
پاسخ:
سلام. ممنون از لطفتون
خیلی زیبابود.خندیدم.ممنون ریفیق
پاسخ:
چاکرتم ریفیق گلم 
ناقابل
به نام حق
سلام علیکم:
ممنون از حضور شما و نظرات شما
وبلاگ بسیار عالی و پر محتوایی دارید.....
با مطلبی در مورد خشم و سوالی در این باره به روزیم.
اللهم صل علی محمد و ال محمد و عجل فرجهم
یا علی


سلام علیکم 
وای که هرکس تجربه یکبار این بازرسی ها رو داشته باشه با خوندن این متن خودش رو توی لابه لای جمعیت حس میکنه
پت و مت و کت !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! 
پاسخ:
و علیکم السلام مشدی فامیل!!
پس تو هم وای ت دراومد!!! ولی با این همه نمی دونم چرا همین بازرسیهاشم اینقدر شیرینیه
سلام انگاری امام رضا از دست ما خسته شده فعلا قصد طلبیدن نداره
 به منم سر بزن(شکلک گریه و توی سر ززدن)
پاسخ:
سلام عزیزم. نه بابا این حرفا چیه؟ مطمئناً قصد نطلبیدنش مربوط به خسته شدنش نمیشه
ما خو نفهمیدیم تو کوجایی!!!!کوجا متروکس کوجا فعاله!!!!اصن قششششنگ گیج گیج کردی ما رو!!!!!!!!
پاسخ:
وااااای ببینید کی اومده!!!! دکی جونم (شکلک تعجب در حد مرگ!)
این که شما خوندی قسمت دوم بوده، قسمت اول رو در پست دوتا قبلی بخون 
اجالتا با اجازتون نخوندم فقط حض تبرک تشریف آوردم[نیشخند]
خوندن دیگه واسه 8 تیر به بعده!!!!!!
البته اگه زنده بودم!!!!!(شکلک تشویش در حد مرگ)[نیشخند]
پاسخ:
پس نمی دونی که چه حظظظظ عظییییمی رو از دست دادی!!!!!!!!!!!!!!!
ان شالله که از امتحاناتت با موفقیت و سربلندی بیای بیرون
نت بازی رو هم بذار کنار!! (شکلک عصبانیت در حد لالیگا)

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">